•𝐒𝐡𝐚𝐟𝐚𝐪•


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


واژه‌ها حرف‌به حرف می‌رقصند
چنان دخترکی که باله‌را‌...
اندکی نویسنده و کلمه‌دوست
چنل دوم:
@mon_Libra
_کپی با ذکر منبع_

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


شعر ها و وزن‌ها و کلمه‌ها
به سازِ تو می‌رقصند
که گرفتن دست‌های تو رویای هر کلمه‌ست
از جمله من که کلمه‌ای جز تو نیستم...

#شفق
#نامه_های_بدون_تمبر
@shafaq_7rh


قدیمی‌ترین دوست‌ داشتنِ تاریخِ منی
شرابی سرخ به بوسه‌ای رنگ‌باخته...

#بوسه_های_ثبت_نشده

@shafaq_7rh


یه زمانی هر چیزی می‌دیدم انعکاسِ تو بود ولی همون زمان تو رو ازم گرفت؛ انعکاست رو، نورت رو...
تا حالا خرده آینه توی قلبت فرو کردی؟

#شفق
@shafaq_7rh༊


دوست داشتم ببوسمت
مثل کودکی که زمین می‌خورد، زخم بزنم به نیشکرِ لب‌هات!

#شفق
#بوسه_های_ثبت_نشده
@shafaq_7rh


چشم‌های تو مرا به این روز انداخت
دیوار را می‌بوسم ،
دست‌های کیبورد را می‌گیرم
و می‌دوم به نهایت مرزهای خیال...
کجای قلب منی؟!
که خواب هم بیدارم نمی‌کند؟
که درد هم درمانم نمی‌کند؟
چشم‌های تو مرا به این روز انداخت ؛
روزی که شب نمی‌شود.

#شفق
@shafaq_7rh


همسایه دیوار به دیوارم بود، وقتی می‌‌رفت شهر که پیشرفت کنه من رو اینجا جا گذاشت! بین خرمن‌های گندم...
سیلوی من خط تلفن نداره که هر روز بهش زنگ بزنم، پستچی ماهی یک بار میاد تا نامه‌هام رو ببره شهر...
هفته پیش نامه‌ای فرستاده بود و نوشته بود آن‌قدر سرم شلوغ است که نامه‌هایت را نخوانده‌ام...
فدای سرِ شلوغش می‌روم با مترسک بخندم!

#شفق
@shafaq_7rh༊


به تو فکر می‌کنم...
به قلبت ، که نبض تو را
و شعر مرا ، سروده!

#شفق
#برای_دلبر_نداشته_ام

@shafaq_7rh༊


چشم‌های تو مرا به این روز انداخت
دیوار را می‌بوسم ،
دست‌های کیبورد را می‌گیرم
و می‌دوم به نهایت مرزهای خیال...
کجای قلب منی؟!
که خواب هم بیدارم نمی‌کند؟
که درد هم درمانم نمی‌کند؟
چشم‌های تو مرا به این روز انداخت ؛
روزی که شب نمی‌شود.

#شفق
@shafaq_7rh


و حالا شب
قطره‌ای‌ست از رازِ تاریکی دریا
که من اینجا چشم‌هایت را گرداب می‌بینم
در خواب، سراب می‌بینم و غرق می‌شوم.
و شب قصه‌ای‌ست بی‌سرانجام؛
چون ژرفای دلتنگیِ من،
چون پهنای آزادیِ پرنده در قفس...
با من از شب‌هایت بگو،
از تاریکی چشم‌هایت بگو.
جانِ بی تکرارِ من
از رسوایی رازم بگو!

#شفق
بیست و یکم شهریور ماه یک‌هزار و چهارصد

@shafaq_7rh༊


شعرهایم‌پریشانند!
گندم‌زارِ سوخته‌زلفانت...
قهوه‌قاجارِ چشمانت...
و پریشانی‌شعرم‌ازسوختگی‌و‌تلخی‌ست.

#شفق
#برای_دلبر_نداشته_ام
@shafaq_7rh༊


دلبرِ من!
دلبرِ نداشته‌ی‌من...
من‌ تو را زیسته‌ام
و چشمانِ تو زیستگاه دائمیِ افکار من است!


#شفق
#برای_دلبر_نداشته_ام
@shafaq_7rh༊


"از صفر تا بی‌نهایت"

از منفی بی‌نهایتِ تولد تا مثبتِ بی‌نهایتِ مرگ.
منفی یک: کسی جز او نمی‌داند چه شد.
صفر: لبخندی زد و گفت:《فَتَبارَک الله احسَن الخالقین》
یک: یک سیب از درخت چید‌.
دو: پا به زمین گذاشت.
و سه: شروع بی‌نهایت!
آیا صفر از همان هیچ بوده‌است و بی‌نهایت تا همان هیچ خواهد بود؟!
در واقع اعداد از همان صفر، یک، دو و تا هزار و سیصد و نود و هشت و بی‌نهایت ساخته‌ی ذهن انسان هستند. آن‌ها اگر نبودند، من و شما برای معرفی خودمان به جای تعدادی عدد، می‌گفتیم: یکی از ساکنان کره‌ی خاکی بین هیچ و پوچ.
از صفر تا بی‌نهایت ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، ساعت‌ها و حتی قرن‌ها می‌گذرند و چه ساده با این ارقام دنیا را محدود کرده‌ایم.
بیخیال اعداد، از صفر تا بی‌نهایت یکی از ساکنان این کره خاکی باش!

#شفق (لطفا کپی نکنید!)
یک‌هزار و سیصد و نود و هفت
@shafaq_7rh ༊


"نگاه غیرساده"

داشتم نگاهش می کردم ؛ یک نگاه غیرساده!
به تارهای سفیدی که خبر از جوگندمی عمیقی داشت.
به چشم هایی که شعر می خواند...
یک نگاه غیرساده و بی‌انتها ، در فراسوی باورهای قدیمی، دلباخته به شاهکار نقاشی‌های موزه ای گمشده
به شعرهای نسروده و حرف‌های نشنیده
پشت رشته‌کوه قفسه‌های سینه ، کنار جنگل‌زار ریه ، در بطن قلبی بی‌صدا
من ایستاده‌ام و به تو نگاه می‌کنم
به دوردست‌های شیرینی به وسعت دریای‌سیاه چشمانت...
زمزمه‌های فرانسوی و نامفهموم از نوازش سوزن گرامافون ، بر خشت خشت خط‌خطی‌های سیاه
حواسم پرت شد ، قهوه‌ام سرد شد!
خوب شد.
یک سفر دور دنیا
چشمان شرقی ، نیاگارای موهات ، قهوه برزیلی ، استوای‌قفسه‌سینه ، پاریسِ بطن چپ ، اقیانوس باورها و فقط یک نگاه غیرساده!

 #شفق
#برای_دلبر_نداشته_ام

@shafaq_7rh༊


گاهی فکر می‌کنم تو خیلی کم دوستم داشتی؛
یعنی دوست داشتنت آن‌قدر نبود که از هر کلمه حرف‌هایت بفهمم دوستم داری...
اما من دوستت داشتم، حتی در سکوت‌هایم، همه‌ی شهر دیده‌اند که بی‌صدا قربان صدقه‌ات می‌روم!
چرا این روزها میان حرف‌هایت دوستم نداری؟!

#شفق
۱۲/اسفند/۱۴۰۰
@shafaq_7rh


می‌خندی و بعد خنده رو لبت خشک می‌شه...
دیگه دندونات از جلدشون بیرون نمیان، خطای کنار لبت پررنگ نمی‌شن...
تا روزی که علف هرز لبخند مصنوعی رو از ریشه بِکَنی!

#شفق
۸/دی/۱۴۰۰
@shafaq_7rh


پیانویی ناکوک در اتاق زیرشیروانی،
درست بین مرز ساحل و دریا و یا عقل و رویا.
دست‌هایم کلاویه‌های دلتنگی‌ می‌نوازند؛
برقص با بوسه صاعقه،
با غرش جوب‌های فرسوده،
با دست‌‌های مصنوعی من، برقص؛
با غم برقص!
ساعتی بعد، باد ما را با خود خواهد برد
و پیانو چنان مرداب خفته‌ست،
دست‌های من چوبین و سوخته،
عمر من هیزم و خیال تو الکل،
آتش زدیم به این رویا...

#شفق
۲۷/آبان/۱۴۰۰

[ @shafaq_7rh ]


چندین سال پیش...
احتمالا از نیمه شب به بعد
شاملو برای آیدا می‌نوشته
یا هردو باهم فراتر از زمان پرواز می‌کردند.

و ما...
"مثل خون در رگ‌های من" می‌خوانیم
و حسادت می‌کنیم به گذشته‌ها...
اگر آیدایی هست ، شاملو خواب است؛
و اگر شاملو هست ، آیدا نیست.

اکنون ، خون‌هایمان یخ زده و شاعری نیست از درد ما قافیه بسازد!


"آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود"

• شفق
[ @shafaq_7rh ]


-منتظر بودم برگردی اینجا؛
می‌دونستم دلت تنگ می‌شه...
ولی اشتباه اومدی!
ساکن قبلی این جسم خیلی وقته رفته ، همون شبی که تو رفتی اون هم رفت
طاقت نیاورد بدونِ تو...

+اما من اومدم دنبالِ تو!

-اشتباه اومدی ، من منتظرت نبودم!

"نامه‌های‌بدون‌تمبر"

[ @shafaq_7rh ]


تا دوست داریَم
تا دوست دارمت
تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر...
کِی مرگ می تواند
نام مرا برد از یاد روزگار؟

-سیاوش کسرایی


اگه نبود چجوری قلبامونو تربیت میکردیم که هرکسیو دوست نداشته باشن؟میدونی من تنها درکی که تا الان از عشق دارم و بهم ثابت شده ست اینه که عشق ینی دونفر قلب و روحشون رو طوری تربیت کنن که باهم کامل بشن:)

#شفق
@shafaq_7rh

20 last posts shown.

20

subscribers
Channel statistics