دستتو بستن دل بی دست و پا
پاتو شکستن چه می خوای بینوا
گوشه این سینه باید دق کنی
صبر و تحمل بطلب از خدا
اگه تو جون به سری من چه کنم
غم و اسون می خری من چه کنم
اگه بی بالو پری من چه کنم من چه کنم
از همه دلها تو درمونده تری من چه کنم
ای دل از خود شکنی بالو پر بسته شدم
از پرستاری تو به خدا خسته شدم
ای دل از خود شکنی بالو پر بسته شدم
از پرستاری تو به خدا خسته شدم
پاتو شکستن چه می خوای بینوا
گوشه این سینه باید دق کنی
صبر و تحمل بطلب از خدا
اگه تو جون به سری من چه کنم
غم و اسون می خری من چه کنم
اگه بی بالو پری من چه کنم من چه کنم
از همه دلها تو درمونده تری من چه کنم
ای دل از خود شکنی بالو پر بسته شدم
از پرستاری تو به خدا خسته شدم
ای دل از خود شکنی بالو پر بسته شدم
از پرستاری تو به خدا خسته شدم