Forward from: 𝒮𝒾𝓁𝓋ℯ𝓇 𝓇𝒶𝒾𝓃
زندان کشیده ترسی از زندان ندارد؛
از این نترسانم که غم پایان ندارد!
یک گوشه بامن می نشیند سرد و ساکت...
تنهایی ام کاری به این و آن ندارد:)
بیخود برایم دل نسوزان! رد شو از من،
زخمی که خوردم ازخودم درمان ندارد
من کلبه ی متروکه ای بودم از آغاز
ویرانی ام ربطی به این طوفان ندارد!
طوری شکسته بندبند باورم که؛
دیگر به اعجاز کسی ایمان ندارد
یا من غریبی می کنم درکوچه هایش...
یاطاقت بغض مرا زنجان ندارد:)
باور ندارد خسته باشم از پریدن
دیگر عقاب خسته ی او جان ندارد!
بعد ازتو دیگر باکسی کاری ندارم
یک خانه ی طوفان زده مهمان ندارد...
-رویا باقری
🌑🌒🌓🌔🌕🌖🌗🌘🌑
درست وسط زندگی نشسته ام؛
صبور، غمگین، امیدوار، خسته
و ادامه دهنده
و ادامه دهنده...
-محمد یغمایی
https://t.me/nanaiiha 💚🌱
از این نترسانم که غم پایان ندارد!
یک گوشه بامن می نشیند سرد و ساکت...
تنهایی ام کاری به این و آن ندارد:)
بیخود برایم دل نسوزان! رد شو از من،
زخمی که خوردم ازخودم درمان ندارد
من کلبه ی متروکه ای بودم از آغاز
ویرانی ام ربطی به این طوفان ندارد!
طوری شکسته بندبند باورم که؛
دیگر به اعجاز کسی ایمان ندارد
یا من غریبی می کنم درکوچه هایش...
یاطاقت بغض مرا زنجان ندارد:)
باور ندارد خسته باشم از پریدن
دیگر عقاب خسته ی او جان ندارد!
بعد ازتو دیگر باکسی کاری ندارم
یک خانه ی طوفان زده مهمان ندارد...
-رویا باقری
🌑🌒🌓🌔🌕🌖🌗🌘🌑
درست وسط زندگی نشسته ام؛
صبور، غمگین، امیدوار، خسته
و ادامه دهنده
و ادامه دهنده...
-محمد یغمایی
https://t.me/nanaiiha 💚🌱