Forward from: 𝒮𝒾𝓁𝓋ℯ𝓇 𝓇𝒶𝒾𝓃
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم ؟
دل پر از شوق رهاییست ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم ؟! خاطرهی زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخنها دارم
با دلت حسرتِ هم صحبتیام هست ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم ؟!
چیزی از عمر نماندهست ، ولی می خواهم
خانهای را که فروریخته ، برپا دارم
فاضل نظری
🌑🌒🌓🌔🌕🌖🌗🌘🌑
شبِ فراق کِه داند
که تا سحر چند است؟
مگر کسی که
به زندانِ عشق دربند است...
- سعدی
برای الهه عزیز♥️
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم ؟
دل پر از شوق رهاییست ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم ؟! خاطرهی زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخنها دارم
با دلت حسرتِ هم صحبتیام هست ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم ؟!
چیزی از عمر نماندهست ، ولی می خواهم
خانهای را که فروریخته ، برپا دارم
فاضل نظری
🌑🌒🌓🌔🌕🌖🌗🌘🌑
شبِ فراق کِه داند
که تا سحر چند است؟
مگر کسی که
به زندانِ عشق دربند است...
- سعدی
برای الهه عزیز♥️