سکوت یک ملکه


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


Think of it as being "inside" the heart
❤️✨🖤
کجاوه ی نامه‌هاتون اینجاس👇🏻
@Jonokago1_bot

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


‧₊˚📚✩ ₊˚⊹♡

اینو توی چنل هاتون فور کنید و بگید که اگه یه کتاب بودید اسمتون چی بود؟
دوس داشتید ژانر رو هم بگید

لیمیت : تا هروقت که خط بزنم

‧₊˚📚✩ ₊˚⊹♡


و اینجا هم فور میکنم
(پرایوت باشین دیگه نمیتونم☹️)


ولی دوس دارم شرکت کنید و جوابارو بخونم


خودم وقت ندارم در جواب چیزی براتون بنویسم و پیش پیش عذر


صرفن چون کنجکاویم گرفته


ازونجایی که فهمیدم فور هارو کجا میبینن یه چالش کوچیک میذارم و فرار


ولی جدی روزی که چنل رو راه انداختم، هیچ فکر نمیکردم که یه روز 47 نفر بخوان بهم گوش بدن
در دنیای واقعی 47 نفر رو عمرن بتونم کنارم ببینم حتی!

ممنونم که با وجود غر زدنام و خاکستری شدنم، بازم هستید🙂❤️
منم شاید زودی خوب بشم


عه بچه‌ها
وسط غمگین بودنم
1- عزیزک جدید خوش اومد❤️
2- میتونم فور هارو ببینم🥺


جدن میخوام بدونم این کجا شیر شد-


I don't know if it's a phase, I just wanna feel okay....


بزرگسالی همه چیزو به گند کشید و شکست و خاکستری کرد


هیچوقت در طول زندگیم اتاقم اینقدر شلخته، بهم ریخته و حال بهم زن نبوده
هيچوقت...
ولی بازم... دیگه نمیرم تمیزش کنم
هيچوقت اینقدر مو رو زمینم نریخته بوده
ولی دیگه نمیرم تمیزش کنم


Now...




2001


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
حرفای بیل که الان از نظرمون خیلی بده، از دهن مامان من در میاد. هر روز و هر هفته و هربار که میخواد جوک بگه بخندیم!
روزت مبارک راستی! :)


و دوباره خود را با آهنگ stars میا خفه میکنیم


دوباره سلام باباجون عزیزم. باز نمیدونم چرا دلم خواسته بیام بشینم برات غر بزنم و دوباره برم درگیر روزمرگی های تکراری اعصاب خرد کنم بشم و به این فکر کنم که کی قراره تموم شن... در صورتی که همیشه قراره ادامه داشته باشن. فقط من قراره شیرین ترشون کنم. من حتی وقتی از مریضی دارم جان به جان آفرین تسلیم میکنم و از درد دارم میخوابم هم باید سؤال حل کنم و آزمون بدم تا بلکه یکم برای خودم قابل قبول تر باشم. دنیا همینه... قبوله... دنیا همینه... ولی بازم باید بگم دنیا چیزی نبود که توی بچگیم فکرشو می‌کردم. فکر می‌کردم وقتی 23 ساله شدم یه خانوم خیلی خیلی مستقلم و کلی پول دارم و هرکاری بخوام میکنم و هرجا بخوام سفر میکنم. و همیشه لبخند شیرین دارم. اما الان هیچی از آرزو هامو ندارم جز فکر و تصورشو.
ببخشید که وقتی رفتی نیومدم دیدنت. 4 سالم بود. شایدم 5. و اون موقع اختیار هیچیو نداشتم. خودمونیم ولی... هنوزم ندارم! شاید اگه می دیدم که آدما مثل تو زود میرن، من زودتر سعی می‌کردم. شاید مثل خیلیا از 18 سالگی جدی کار میکردم. پس انداز می‌کردم. و الان دیگه نیاز نبود خودمو جر بدم.
میدونی بابایی؟ اوضاع طوریه که هرماه برای خودم دست میزنم که باریکلا! زحمت کشیدی که حقوقتو گرفتی. برو باهاش حال کن. ولی هیچ حالی نمیشه باهاش کرد. و تمام لبخندام خشک میشه. این حرص دهنده اس که اگه تو 3 میلیون رو داشتی میتونستی لوکس ترین خونه هارو برای خانواده ات بخری. ولی من نهایتن نصف ماه رو باهاش خوراکی و چرت و پرت جات میخرم. و اگه بخوام کرم یا قرصی چیزی برای خودم بخرم محاسباتم بهم میریزه!!
بابایی ویرانم ولی دارم ادامه میدم. غم دارم ولی به زور دارم ادامه میدم در حالی که نمیدونم تهش قراره چی شه. نمیدونم قراره شب وقتی خوابم موشک بخوره تو اتاقم بمیرم یا مریضیام یواش منو از تو خواب بکشه. یا اینکه یه روز از بی برقی و بی آبی و بی گازی از سرما یخ بزنم بمیرم! واقعن خنده دار نیس که رتبه دوم گاز رو داریم ولی کم آوردیم و هی انرژی هارو قطع میکنن؟ باباجون اینا حتی بلد نیستن برن دستشویی!! نشستن تو کشور ریدن!! گاهی اوقات میگم چه اشتباهه که وقتی یکی مهاجرت میکنه براش خوشحال میشیم. چه ناراحت کننده و غمگینانه.... ولی داریم جوری براش خوشحالی میکنیم و خودمونم بیشتر تلاش میکنیم که انگار داریم برمیگردیم به جایی که بهش تعلق داریم.
نمیدونم این چیز خوبیه یا بد ولی این نوه ی لوس، دیگه هیچ وابستگی عاطفی ای نداره. میتونه همه چی و همه کس رو در ثانیه ول کنه و بره. نمیدونم... زن دایی میگفت چیز خوبیه. ولی خودم گاهی اوقات شک دارم. چون از کجا میدونی؟ تا یه جایی قراره پیش برم که دیگه فقط خودم باشم و خودم... اون موقع چطور بنویسم؟ چطور کتاب بخونم؟ اگه مثل این چند روز از درد مردم چی؟ نگرانیم این نیس که کسی سراغمو نگیره، اما به نظرت تا اون موقع، به درصدی از آرزو هام رسیدم که حداقل راضی بمیرم؟ بابایی من هيچوقت قرار نیس قانع شم! بابایی کمک! فقط کافیه بی دقت بازی در نیارم و چند تا سؤال رو درست حل کنم باشه؟ اون موقع چند درصد خوشحال ترم. قول میدم الکی نگم! قول میدم مثل حقوقم نباشه که وسط لبخندام خشک میشه. قول میدم واقعن خوشحال وسایلمو جمع کنم و بندری بذارم و ازینجا برم. فقط کاش کمکم کنی که تو این چند روز به طور خیلی جادویی ای بتونم، چون من دیگه دارم نمیتونم. روز به روز حس میکنم شارژ این شخصیتم داره تموم میشه.... البته... شایدم شده....




Forward from: سرخگون؛
این پیام رو فوروارد کنید؛
- بگم وایب کدوم دوره از دوره های تاریخی ایران رو میدید.
- یک شخصیت اصیلِ ایرانی هم به شما تقدیم کنم.

20 last posts shown.

46

subscribers
Channel statistics