The day i lost you
پرتو ظریف نور آفتاب از هوای نه چندان گرم پاییز عبور میکرد و سعی داشت از پنجرهی مشبک بگذره تا خودش رو به چشمایی برسونه که حالا، سالهای زیادی میشد که در حال انتظار کشیدن بودن. پاییز، همون فصلی بود که "اون" دیدهش رو به روی دنیا باز کرده بود و مثل باریکهی نوری ابرها رو کنار زده بود تا وقتی که سرم...