هی به این فکر میکنم که بالاخره، یه روزی، یه اتاقی پیدا میکنم و توش رو با گربه پر میکنم، بالاخره دور هم یه چیزی میتونیم پیدا کنیم تا بخوریم؛ ولی به واکسناشون فکر میکنم و به اینکه اگه بتونم، با این وضعیت، پول غذای خودم رو پیدا کنم هنر کردم و اینکه پول اتاق از کجا میاد و تموم فکرم پوچ میشه.