من کارهای تکراری زیادی کردم که خیلی وقتها حتی خودمم متوجه نشدم چقد افتادم رو دور تکرار. این بده. اما بیشتر از اون از حرفهای تکراری خودم بدم میاد. اصلا دوس ندارم یه جریانی رو چند بار تعریف کنم بدون اینکه یادم باشه قبلا گفتم. مگر اینکه ازم خواسته شه مجددا تعریف کنم. بدم میاد چون اینم یه جور آلزایمره از دید من. همین که میخت گیر کنه رو تعریف کردن یه سری داستان و خاطره تکراری که برای خودت شاید مهم و جالبن، بدتر از آلزایمر نباشه قطعا بهتر نیست. واقعا ترجیح میدم سکوت کنم تا تکراری باشن حرفهام. اگه حرفهای تکراری شنیدین ازم، اگه پستهای تکراری خوندین ازم، واقعا معذرت میخوام. خدایی عمدی نیست. وقتی خودم فراری م از شنیدن حرفهای تکراری ملت، خودمم باید حواسم به حرفهام باشه تا نرم رو مخشون و حوصله شون رو سر نبرم. نمیدونم چقدر موفق بودم تو این راستا. اما واقعا همیشه تلاش خودمو کردم تا حواسم به گفته ها و ناگفته های خودم باشه.