بابالنگدراز عزیز،
امروز فقط برای این مینویسم که اگر روزی از خستگیهایم فریاد کشیدم، تعجب نکنی. بعضی خستگیها آنقدر آرام روی شانه آدم مینشینند که دیگر صدایشان شنیده نمیشود ، اما نه امروز.
امروز وقت فریاد زدن نیست. امروز باید دفترم را باز کنم، نفس عمیقی بکشم و یک صفحه دیگر، یک قدم دیگر، ادامه بدهم.
به خودم قول میدهم؛ یک روز، وقتی همهچیز کمی آرامتر شد، برای تمام شبهای بیخوابی، تمام نگرانیها و تمام بغضهایی که قورت دادم، حسابی فریاد بکشم. اما امروز فقط ادامه میدهم.
با خستگی،
جودی 🧡