تنها کورسوی امید من برای این تاریکی های ترسناک زندگی بودی، من فقط شانه های تورو برای گریه کردن و تخیله غم هام داشتم، فقط دست های تورو به عنوان پناهگاه داشتم.. این بود پایان ما؟ این بود اون زندگیای که میگفتی برام تبدیل به بهشت میکنی؟ بهشت از نظر تو به چه معنا بود؟ ترک کردن کسی که عاشقته و تا اخرین قطره خون داخل رگهاش دوستت داره؟ وقتی من با نگاه خالصانه از عشق و محبت به چشمات نگاه میکردم و موهای ابریشمیت رو نوازش میکردم، تو به این فکر میکردی که چجوری ترکم کنی؟ بهم بگو چجوری تونستی این کار رو با من بکنی، الان حتی برات ذره ای ارزش ندارم که دلت بخواد این نامه رو باز کنی، مطمئنم تا متوجه بشی از طرف کی ارسال شده، اون رو داخل سطل زباله میندازی، اما میخوام این رو بدونی که قلب و روح من تا ابد متعلق به تو میمونه عشقِ بی وفای من.