𝐀𝗄𝗎𝗁𝖾𝗂 ‹ 𝑛 › : evil
𝑪ouple: Heehoon
𝑮enre: Fullsmut, Angst, Romance, Thriller
وقتی پلکهامون رو روي هم میذاریم؛
همهی ما در یک مکانِ مشترک هستیم، جهانِ تاریکی.
مهم نیست چقدر قدرتمند، ثروتمند، منطقی، احساسی، رنجکشیده یا حتي یک قاتل سريالي باشید.
وقتی چشمهاتون رو میبندید و هیچچیز جز تاریکی مقابل دیدتون نیست، شماهم همونجایی قرار دارید، که دیگران وقتي پلکهاشون رو روي هم میذارن قرار میگیرن.
و من پارک سونگهون؛ در مواجهه با فریبندهترین تاریکیِ زندگیـم، تصمیم به بستن و بسته نگه داشتنِ پلکهام گرفتم.
تا شاید بتونم به جهانِ اون قدم بذارم.
تاریکی.
៸
៸
៸
خندید و چاقو رو توی جیبش برگردوند. مقابل چشمهای بهت زدهی پسر، دستش رو دراز کرد تا اون رو از روی زمین بلند کنه.
― پس چرا من رو هم نمیکشی؟
― چون چشمهای تو، تا آخرین نفس نمیترسن و اون علاقهی مسخره آخرین چیزی میشه که شیشهی شفاف چشمهات بهم نشون میده. برو و نذار دوباره چشمم بهت بیافته، مطمئن باش اینبار ازت نمیگذرم.
پسر؛ به دور شدن آکویی خیره شد و آخرین سوالش رو از دیوونهی مرموزی که شیفتهش شده بود پرسید.
― اسم من پارک سونگهونه. میشه اسمت رو بدونم؟
آکویی ایستاد و سمت پسر چرخید. برق تیز و برندهی نگاهش توی تاریکی و از اون فاصلههم به سونگهون زندگی و هیجان میبخشید. اون پسر یه بهشت بود... یه بهشت تاریک.
― صدام میکنن آکویی.
𝑪ouple: Heehoon
𝑮enre: Fullsmut, Angst, Romance, Thriller
وقتی پلکهامون رو روي هم میذاریم؛
همهی ما در یک مکانِ مشترک هستیم، جهانِ تاریکی.
مهم نیست چقدر قدرتمند، ثروتمند، منطقی، احساسی، رنجکشیده یا حتي یک قاتل سريالي باشید.
وقتی چشمهاتون رو میبندید و هیچچیز جز تاریکی مقابل دیدتون نیست، شماهم همونجایی قرار دارید، که دیگران وقتي پلکهاشون رو روي هم میذارن قرار میگیرن.
و من پارک سونگهون؛ در مواجهه با فریبندهترین تاریکیِ زندگیـم، تصمیم به بستن و بسته نگه داشتنِ پلکهام گرفتم.
تا شاید بتونم به جهانِ اون قدم بذارم.
تاریکی.
៸
៸
៸
خندید و چاقو رو توی جیبش برگردوند. مقابل چشمهای بهت زدهی پسر، دستش رو دراز کرد تا اون رو از روی زمین بلند کنه.
― پس چرا من رو هم نمیکشی؟
― چون چشمهای تو، تا آخرین نفس نمیترسن و اون علاقهی مسخره آخرین چیزی میشه که شیشهی شفاف چشمهات بهم نشون میده. برو و نذار دوباره چشمم بهت بیافته، مطمئن باش اینبار ازت نمیگذرم.
پسر؛ به دور شدن آکویی خیره شد و آخرین سوالش رو از دیوونهی مرموزی که شیفتهش شده بود پرسید.
― اسم من پارک سونگهونه. میشه اسمت رو بدونم؟
آکویی ایستاد و سمت پسر چرخید. برق تیز و برندهی نگاهش توی تاریکی و از اون فاصلههم به سونگهون زندگی و هیجان میبخشید. اون پسر یه بهشت بود... یه بهشت تاریک.
― صدام میکنن آکویی.