بچهها یه چیز عجیبی هست که مدتیه متوجهش شدم.
گاهی وقتا که مراجعی دارم و مثلا میخواد احساس شخص احساسیش رو بعدِ کات بخونه یا میخواد ذهن خوانی کنه، اونقدر شخصِ مد نظر سمجه(پارتنرِ مراجعم، نه خود مراجعم) و توی رابطه حرفِ نزده زیاد داره که حتی با هزار بار کارتها رو بُر زدن هم نمیشه ازش حرف کشید. ولی خب، هر جوری شده من ازش اعتراف میگیرم.
گاهی وقتا که مراجعی دارم و مثلا میخواد احساس شخص احساسیش رو بعدِ کات بخونه یا میخواد ذهن خوانی کنه، اونقدر شخصِ مد نظر سمجه(پارتنرِ مراجعم، نه خود مراجعم) و توی رابطه حرفِ نزده زیاد داره که حتی با هزار بار کارتها رو بُر زدن هم نمیشه ازش حرف کشید. ولی خب، هر جوری شده من ازش اعتراف میگیرم.