𝄈 𝖲𝗐𝖺𝗇𝖫𝖺𝗄𝖾 𝖵𝗂𝖻𝖾 🩰🦢
سردی دستهایی که کمر ظریفش رو گرفته بود روح گرمش رو نوازش میکرد
درست مثل نسیمی که تو گرمای تابستون صورتت رو لمس میکنه و باعث میشه آه بکشی
دستهاش رو باز کرد و اجازه داد تا پرنس رویاییش بلندش کنه و درست کنار دریاچه و لابهلای اون درختهای بلند بچرخونتش.
بهرحال فرصتی نداشت... طلسم قو تا ساعتی دیگه به سراغش میومد و اون رو به تکقوی اون دریاچهی جادویی تبدیل میکرد؛ حالا باله رقصیدن با پرنس غریبه تنها چیزی بود که قبل از مرگ، بهش حس زندگی میداد.