26 Sep 2024, 21:47
Limit:155
26 Sep 2024, 21:46
26 Sep 2024, 21:45
لیمیت : 260 | جوین باش
محکوم بود به تحمل درد هایی که تقدیر و سرنوشت برایش به ارمغان آورده بود ، درد هایی که در تلاطم امواج اقیانوس صبرش هر شب اورا می کشت و هر صبح زنده اش میکرد . نه در یک زندان بلکه در جهانی مملو از درد آرام گرفته بود .
26 Sep 2024, 21:28
جوین باشید.
در حوالی نیمه شب در حالی که از پنجره به ماه کامل نگاه میانداخت و با سیگاری روی لب های خود سعی داشت ذهنش را از این آشوب آرام کند ، قلم خود را بدست گرفته بود و مینوشت ..او هر چیزی که در ذهن خود میگذشت را با قلم مشکیاش در دفتر خاکستری رنگ خود که با گل های بنفش تزئین شده بود مینوشت. 《 گاهی برای پیروز شدن در نبرد با افکار خود باید باخت ، در حقیقت این باخت به معنای یک برد و پیروزیِ باشکوه است 》《عزیزکردهی وجودم ، تو در این قلب یک آشوب به راه انداختی ، آشوبی مانند یک طوفان در اقیانوس که آروم نمیگیرد؛ 》
26 Sep 2024, 21:27
26 Sep 2024, 21:26
جوین باشید ، سه نفر بیان استارته