‌‌‌‌سِپیـدㅤ‌‌‌ ‌


Channel's geo and language: World, Arabic
Category: Quotes


ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ ࣪ ㅤ‌‌‌ ‌زندگی نیك، پاداشِ اندیشهٔ پاك استㅤ‌‌‌ㅤ‌‌‌
ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌﹙ ✉️ : @x3fibot﹚

Related channels

Channel's geo and language
World, Arabic
Category
Quotes
Statistics
Posts filter


﹙⊹ ࣪ ˖ t.me/x2Doe ﹚




ꩌ🦌 ֶָ֢. دست‌هایت
چشمهٔ نور در تاریکے‌
مے‌تابند بر زخـ‌ ـم‌های کہنه؛
و مکان تلألو خورشـید مے‌شوند.
و من در آغـوشِ این روشنے‌
خود را دوباره مے‌یابم.
ای شکـوفهٔ اندوه
شعرِ ناتمـامِ من؛
هر واژه‌ات پروانہ‌ای‌ست
که بر شانہ‌ام نشستہ.
و من در انتظارِ پـروازش
به آتـش مے‌نشینم.
بیا تا با هم بنویسـ‌ ـیم
داستانے‌ از روزهای بے‌پایان‌.
کہ در آن فصـل‌ها به هم مے‌پیوندند
و زندگے‌، تنها مفهومِ یك واژه‌ است؛
دوسـتت دارم. ◜




‌ ◜‌𝒮𝘰𝘮𝘦 𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨𝘴 𝘢𝘳𝘦 ℳ𝘦𝘢𝘯𝘵 𝘵𝘰 𝘣𝘦
ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌𝒯𝘢𝘬𝘦 ℳ𝘺 𝘩𝘢𝘯𝘥
ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌𝒯𝘢𝘬𝘦 𝘮𝘺 𝒲𝘩𝘰𝘭𝘦 𝘭𝘪𝘧𝘦, 𝘵𝘰𝘰
ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ℱ𝘰𝘳 ℐ 𝘤𝘢𝘯'𝘵 𝘩𝘦𝘭𝘱
ㅤ‌‌‌ ‌ㅤ‌‌‌ ‌ℱ𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘪𝘯 ℒ𝘰𝘷𝘦 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝒴𝘰𝘶 ◞




ای آسمانِ بے‌کران؛
چگونه روحم مے‌چرخد، در چرخش تو؟
گنـجشكِ بے‌گناهے‌، در دل شب
شبِ مملـ‌ ـو از نومیدیِ خوف‌انگیـز
پرواز مے‌كند به سوی ستـاره‌ها، بیدار از
خوابِ زمیـن.






.




Forward from: سَـمفونـےِ مَهتـآب
Video is unavailable for watching
Show in Telegram
«چه دُشوار است زیســتن در جهانے ڪه هر گوشه‌اش؛ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ به نام تو ختم می‌شود و هیچ راهے به سوے تو ندارد.»




ㅤ‌‌‌ ‌






ㅤ‌‌‌ ‌




‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌   ྀاتاق تاریكِ روشن بود. روشنایے‌
‌ ‌ ‌ ‌ كدری از پشت شیشـہ‌های پنجـره داخل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اتاقم شده بود. من مشغـول تصویـری بودم
‌ ‌ ‌ ‌ ‌کہ به نظرم از همـہ بہتر شده بود.
ولی چشـم‌ها؟ آن چشـم‌هایے‌ کہ به حال سرزنش بود؛ مثل اینكه گنـاهـانِ پوزش‌ناپذیـری از من سر زده باشـد؛ آن چشـم‌ها را نمی توانستم روی کاغذ بیاورم. یك‌مرتبه همهٔ زندگی و یادبود آن چشـم‌ها از خاطرم محـو شده بود. کوشش من بیہـوده بود. هرچہ بہ صـورت او نگـاه مے‌کـردم نمے‌توانستـم حالت آن را به خاطر بیـاورم. ناگهـان دیدم در همین‌وقت گونـه‌های او کم‌کم گل انداخت. یك رنگِ سـرخِ جگـرکے‌، کہ مثلِ رنگِ گوشـتِ جلویِ دکانِ قصابے‌ بود؛ جـان گرفت. و چشـم‌‌های بی‌اندازه بـاز و متعجـب او، چشـم‌هایے‌ کہ همهٔ فـروغِ زندگے‌ در آن جمـع شده‌بود، با روشنایے‌ ناخوشے‌ مے‌درخشید.
چشـم‌های بیمـار و سرزنـش‌دهندهٔ او خیلے‌ آهستـه بـاز و به صورتِ من نگـاه کرد. برای اولیـن‌بار بود که او متـوجه من شد. به من نگـاه کرد و دوباره چشـم‌هایش به هم‌رفت. این پیش‌آمد شـاید لحظـه‌ای بیش طول نکشیـد؛ ولی کافے‌ بود کہ من حالت چشـم‌های او را بگیـرم و روی کاغذ بیـاورم. با نیش قلم‌مو این حالت را کشیـدم و این دفعہ دیگر نقاشے‌ را پاره نکـردم.

‌ ‌‌ ꩌ࣪ بوف‌کور صفحهٔ ۲٤ ‌‌‌ ֶָ֢.
‌



20 last posts shown.

129

subscribers
Channel statistics
Popular in the channel