ی لحظه یادم افتاد با داداشم بچه ک بودیم قبر قبر بازی میکردیم
اون باید میخوابید و من روش بالش میذاشتم طوری ک خفه میشد ( ب عنوان سنگ قبر) و براش گریه میکردم:)
اون باید میخوابید و من روش بالش میذاشتم طوری ک خفه میشد ( ب عنوان سنگ قبر) و براش گریه میکردم:)