چشمات همانند آینه ای حقیقی بودند ..
که برای اولین بار انعکاسم را درونش دیدم
اما نه آن چهرهای که هر روز در آینه نگاهش میکردم،
بلکه خودِ گمشدهام
آن تکهی خاموش و بی پناهی که سال ها به دنبالش بودم؛
و چشمان تو حالا درخشش دوبارهای بود در کالبد خاموش و فراموش شدهی من!
که برای اولین بار انعکاسم را درونش دیدم
اما نه آن چهرهای که هر روز در آینه نگاهش میکردم،
بلکه خودِ گمشدهام
آن تکهی خاموش و بی پناهی که سال ها به دنبالش بودم؛
و چشمان تو حالا درخشش دوبارهای بود در کالبد خاموش و فراموش شدهی من!