تو سورتمه بودیم بعد یه مشت کارگر اومدن بغلمون وایسادن و سورتمه تهران واقعا تاریک بود و هیچکسسسس هیچکس نبوددد و نگامون کردنو حرف زدم و فهمیدم که میخوان مزاحم شن اومدن پرسیدن که بچه ها این طرقم راه داره بعد ایسان جفت اره بعد یهو وسط پله ها وایسادن که به بچه ها گفتم بریم رفتیم یهو اینجوری کردن کجا میرین وایسین بازی کنیم منم بهشون گفتم یدویین و دویدیم