از یه کوچه ای داشتیم رد میشدیم، ماشین شهرداری جلومون بود آروم آروم پشتش داشتیم ميرفتیم!
همون لحظه یه هیئتی تموم شد و مردم با نذری اومدن بیرون
یه خانومه هم تا ماشین شهرداری و دید خیلی سریع رفت غذای خودش و داد به اون کارگر شهرداری!
اونایی که فاز روشنفکری برداشتین، محرم هم قشنگی های خودش و داره...
همون لحظه یه هیئتی تموم شد و مردم با نذری اومدن بیرون
یه خانومه هم تا ماشین شهرداری و دید خیلی سریع رفت غذای خودش و داد به اون کارگر شهرداری!
اونایی که فاز روشنفکری برداشتین، محرم هم قشنگی های خودش و داره...