اوایل میخواستم هر طور که شده ببینمش. شخصا همه چیو ازش بشنوم که چرا من و بچه رو ول کرد؟
اصلا دوستم داشت یا نه؟همه وقتایی که با هم گذروندیم یه دروغ بود؟
حتی یکمش حقیقت نداشت؟
انتظارشو میکشیدم. میخواستم ازش بپرسم تا جواباشو بشنوم ولی وقتی دیدمش، حتی یک کلمه هم نتونستم حرف بزنم
چیزایی که بقیه میگفتن... این که فقط میخواست با یه امگا خوشبگذرونه ولی یهو بچه پیداش میشه و اوضاع بهم میریزه
ولی با گذشت زمان همه انتظارا از بین رفتن. شکستن و هزار تیکه شدن. بعدش برای من باقی نمونده بود
به خودم یادآوری میکردم که نباید فراموش کنم باید همیشه یادم بمونه. اونم باید یادش بمونه ادمی که ول کرد و حتی نخواست ببینه تو چه وضعی هست.
- Park Jaein, Minmotion Syndrome [Manhwa]
Chapter: 53
#Dialogue