-میدونستی وقتی چشماتو بسته بودی، دایی همش نگاهت میکرد؟
-فقط نگاهم میکرد؟
-خب...یکارِ دیگه هم میکرد، اما دایی ازم قول گرفت بهت چیزی نگم!
-تو همین الآنشم بهم گفتی کاپ کیک، ادامش؟
-خب،خب...دایی زخم روی گونت رو بوسید ، بعدشم نزدیک گوشت، وقتی موهاتو پشت گوشت میزد صدات زد "عبادتگاهم".
#луна
#senario
-فقط نگاهم میکرد؟
-خب...یکارِ دیگه هم میکرد، اما دایی ازم قول گرفت بهت چیزی نگم!
-تو همین الآنشم بهم گفتی کاپ کیک، ادامش؟
-خب،خب...دایی زخم روی گونت رو بوسید ، بعدشم نزدیک گوشت، وقتی موهاتو پشت گوشت میزد صدات زد "عبادتگاهم".
#луна
#senario