دفترچه خاطراتِ فراموشی.


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


★𝀚𝖤𝗏𝖾𝗋𝗒𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗂𝗌 𝗐𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝗆𝖾 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗇𝗈𝗍𝖾𝖻𝗈𝗈𝗄 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ּ 𝗐𝗂𝗅𝗅 𝖻𝖾 𝖿𝗈𝗋𝗀𝗈𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗆𝗒 𝖻𝗋𝖺𝗂𝗇 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖾𝗇𝖽
@lemonadfox

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Репост из: -
670?
فورکنین‌پست‌فیومو‌فورکنم‌.










من تو رو دوست داشتم. وقتی دست‌هات رو برای در اغوش کشیدنم باز می‌کردی، وقتی با نجوای‌های ریزت قلبم رو متوقف می‌کردی، وقتی همراهم پیاده رو‌ های شهر رو طی می‌کردی، وقتی قبل بارون چتر رو بالای سرم می‌گرفتی؛ من تمام این مدت دوست داشتم‌.
تو کنارم لبخند می‌زدی، می‌گفتی با دیدنم ضربان قلبت بالا می‌ره. پس چرا حالا فقط احساس یک‌طرفه‌ی من ی‌گوشه تنها کز کرده؟






"زیر نور ماه نشستم، دلم می‌خواد اجازه ریختن سدِ چشم‌هام رو بهشون صادر کنم. ولی انگار که دریای درونشون با خشکیِ عمیقی پر شده. اون‌ها اجازه رها شدن می‌خوان، اما نمی‌تونن آزادانه سقوطِ مرگ‌بارشون رو تجربه کنن. زیادی بی‌رحمی‌ـه، نه هیونگ؟
رزهای توی دستم که سال‌های زیادی رو تحمل کردن، زنده موندن، سرزندگی رو به خودشون تحمیل کردن و در آخر توسطِ جسمِ سرد و خوابیده تو طرد شدن هم شاهد بی‌رحمیِ زیادی بودن.
یا حتی قلبم. چیزی که دیگه حتی مال خودم هم نبود‌. با لبخند تو می‌تپید. با سرازیر شدنِ آبنمایِ تسخیر کننده‌ت تیر می‌کشید. با هر رقصِ کوتاهِ انگشت‌هات میون دست‌هام، می‌لرزید و با گذشت بیشتر روزها، تیکه‌های بیشتری رو متعلق به خودش می‌کرد.
به کسی که با تصمیم خودخواهانه‌ش، تمام پل‌های مقابل‌م رو به فروریختگی فرو برد.
حالا کدومشون از همه بی‌رحم‌تر بود، هیونگ؟ لب‌هایی که هنوز هم حسرتِ مهر شدن توسط تو رو دارن، یا قلبی که با جسمِ سردِ تو، به خاکسترهای سوخته تبدیل شد؟"












از توی خونه، دیگه صدای آواز خوندن و ملودی‌ای که لبخندت ایجاد می‌کرد، بلند نمی‌شه. عطر تنت دیگه روی ملحفه‌های نسکافه‌ای رنگ و هودی‌های تو کمد باقی نمونده. کتاب‌ها؛ بدون تو توی طوفانی از خاک گم‌شدن و من، حس می‌کنم، هر چقدر بیشتر عقربه‌ها دور اعداد می‌چرخن، بیشتر از قبل مغزم رو از دست می‌دم.






"من رو ببین. وقتی دارم با صدای بلند و جلوی کوه‌ها پرشیب قلبم برای تو اعتراف می‌کنم، چشم‌هات رو باز کن. کلید درِ قلب‌ـت رو برام بنداز و نذار توی آسمون غیر محدود شب، سقوط کنم.
اشک‌هایی که قبلا طناب‌ نجاتم بودن، حالا با گسیخته شدن روحامون از بین رفتن و من بی‌هیچ راه نجاتی توی آسمونی که هر لحظه اِمکان افتادنم هست درحال پروازم. ما داشتیم به یکی شدن سایه‌هامون نزدیک می‌شدیم. اما درست جایی که لب‌هامون بهم نزدیک می‌شد، زمین زیر پاهامون یک‌باره فرو ریخت. و دیگه خبری از حضورِ تو، توی خونه مشترکمون نبود.
و اون موقع بودم که فهمیدم؛ توی قصه‌های محلی‌ای که تعریف می‌کردن و تو بهشون می‌خندیدی، کیپد هیچ‌وقت یک دروغ نبود.
پلک‌های بوسیدنیت رو به روشون نبند شبدرِ کبودِ باغ‌ـم! کیپد مقابل تو ایستاده! همون بچه‌ای که بدون توجه به سن‌ـش، خدای عشق نامیده می‌شه و روی اورانوس اسمِ طلسم کننده و درخشان تو رو حکاکی کرده.
اشک‌هایی که با بارون صبحگاهی هماهنگ شده‌ند رو ببین. به قلبی که از عمق وجودش صحبت می‌کنه توجه کن.
چون من هنوز هم دوست دارم هر نفسی که می‌کشم رو با تو شریک بشم. هر داستانی که می‌خونم رو با تو شروع کنم. هر رقصی که یاد می‌گیرم رو با تو آموزش ببینم و هر غذایی که درست می‌کنم رو با تو بچشم.
پس بهم اجازه بده. اجازه بده روحامون رو بگیرم و بافت‌های ریزی بهشون بزنم.
یک‌دوخت عمیق و ریز که مطمئنم کنه دیگه قرار نیست از دستت بدم..."





Показано 20 последних публикаций.

196

подписчиков
Статистика канала