بابا لنگ دراز عزیزم !
سلام ، خواستم بگم هر روز که میگذره بیشتر سعیمو میکنم تا به گذشته بر نگردم و افکارات منفی رو دور بریزم
اما ...
یجورایی دیگه باهاش کنار اومدم، دیگه اون روحِ کوچیک سیاه رنگی که درونم داره بزرگ میشه جزئی از منه پس قطعا جدا کردنش از خودم باز هم یه ضربه محسوب میشه
نمیدونم تا چقدر میتونم تحمل کنم اما ...
حرف زدن با همون روح کوچولو هم میتونه یکم خوشحال کننده باشه ! نه ؟
سلام ، خواستم بگم هر روز که میگذره بیشتر سعیمو میکنم تا به گذشته بر نگردم و افکارات منفی رو دور بریزم
اما ...
یجورایی دیگه باهاش کنار اومدم، دیگه اون روحِ کوچیک سیاه رنگی که درونم داره بزرگ میشه جزئی از منه پس قطعا جدا کردنش از خودم باز هم یه ضربه محسوب میشه
نمیدونم تا چقدر میتونم تحمل کنم اما ...
حرف زدن با همون روح کوچولو هم میتونه یکم خوشحال کننده باشه ! نه ؟