ژنرال اکنون مدت هاست که از تو خبری ندارم
نمیدانم کجایی
نمیدانم در چه حالی
نمیدانم با چه کسی هستی
نمیدانم چه کار میکنی
صادقانه بخواهم بگویم راجب هیچکدام کنجکاو هم نیستم
اکنون مدت هاست مایی وجود ندارم
تنها من هستم و تو...
در زندگیم تغییرات زیادی ایجاد شده ژنرال
حال دیگر روز و شب هایم با آدم جدیدی میگذرد
میدانی؟صادق باشم او خیلی دوست داشتنی است
آنقدر که در این مدت که کنار من به زندگی میپردازد حتی یکبار هم نگذاشت گوشه ای از قلب و ذهنم سمت تو باشد
در قلب و ذهنم نشست و همه سلول هایم اسم خودش را فریاد میزنند
حتی الان که آمدم برای تو بنویسم باز هم گوشه کناری از مغزم کل نوشته ها را سمت او برد
خلاصه کنم ..هیچ خبری از تو نیست نه در مغز من نه در قلب من
اکنون دیگر عشقی نمانده تنها تنفری بی حد در بدنم فریاد میزند
تنها تنفر...
#My