;𝖵𝖾𝗇𝖾𝗍𝗎𝗌


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


I an Venetus.
-Accountants And Writer [Always his future writer.]
-ISTP-T
-Aquarius
𝘛𝘢𝘭𝘬? https://t.me/BChatBot?start=sc-409396-3KEXETY

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


دلم میخواد بزنم تو دهن خودمو داد بزنم بس کن.




مرسیی
خسته نباشی


دیسکو😂😂😂


Репост из: آخرین رز سیاه
@HeartOfVenetus
For, Dear Disco🌊


روی چوبدستی هاتون باید کار کنم، ممکنه لازم شه هگوبتسوی جدید بسازم و همینطور اون موردی که گفتم اضافه میکنم هم نیاز به ساختن داره و اینا رو باید بر حسب روحیات و وایبتون بسازم
ممکنه طول بکشه، یک روز تا حداکثر سه یا حتی چهار روز
پس از همین الان میگم اگر صبر ندارید لطفا پیامو پاک کنید و منو توی ناشناس کچل نکنید..


25 تا شه شروع میکنم
و یکم طول میکشه طبیعتا
اگه صبر ندارید فور نکنید لطفا..




خب چالش داریم.
این پیامو فوروارد کنید توی دیلیتون (حتما پابلیک باشید) تا بهتون بگم اگر توی مدرسه‌ی جادوآموزی من بودید عنصر اول و دومتون چی بود، چوب دستیتون چه شکلی بود و هگوبتسویی که بهتون داده می‌شد از چه نژادی بود.
شاید کنارش یه چیز کوچولوی دیگه هم بهتون بگم.

-هگوبتسو: حیوانات محافظ جادویی‌ای بودن که بعد از ورود جادوآموز‌ها بهشون داده می‌شده. درواقع یک نوع تخم های یک شکل بینشون تقسیم میشده و بسته به شانسشون یه نژاد نسیبشون می‌شده.

-محدودیت 25 نفره داره، چک کنید قبل از فور کردن خط نخورده باشه تا شرمندتون نشم.
فور نکنید دیگه


ادامه اینام میخوام بنویسم ولی حسش نیست فعلا...


Репост из: آخرین رز سیاه
این پیام رو فور کنید تو دیلیاتون تا من حاله یا تصویر روحتون رو نقاشی کنم.
قطعا طول میکشه حوصله صبر دارید فور کنید و خب پیجتون پراویته ناشم تو بیو هست میتونید لینک دیلیتون رو بفرستید..




میخوام چالش بذارم منم..


Репост из: ❅ 𝕄𝕀ℕ𝔻 𝕆𝔽 𝕄𝕀ℕ𝔼 ♪
سرانجام باید بگویم، دلتنگ و ملولم
و هیچ‌کاری نمی‌کنم...

-داستایفسکی


موند به قلبم حسرتش به دست بیارمت
ولی عشق همینی هست که هست، بخوام نخوام ندارمت.


اویاسومی


من واقعا نمی‌خواهم تورا غمگین ببینم. این را از ته ته، از ژرف عمیق ترین احساسات و عواطف و علاقه‌ی عاشقانه‌ی قلب لعنتی‌ام به تو می‌گویم. تویی که نمی‌دانی و نمی‌خوانی و نمی‌فهمی. شاید هم بخوانی. شاید هم بخوانی و بفهمی و... نمی‌دانم. اگر بخوانی و بفهمی چه می‌شود؟ احساسات لطیفت چه می‌شود؟ من نخواستم. نخواستم احساساتت را بشکنم. نخواستم درونت را بلرزانم. نخواستم عشق را به مانند زهر به جانت بخورانم. من نخواستم. من، هیچ چیز نخواستم. من فقط تورا خواستم و خودم و... احساسات لعنتی بی ثبات احمقانه‌ی زیبایمان را.
سوی چشمانم کمتر شده، چرایش را نمی‌دانم. من هیچ چیز نمی‌دانم. چرا می‌نویسم؟ نمی‌دانم... نمی‌دانم و نمی‌دانم و تا فردا و بی نهایت نمی‌دانم. فقط می‌دانم دوستت دارم. از آن عشق هایی که تولتز می‌گوید: «دوستش داری، اما از او خوشت نمی‌آید.» دوستت دارم، اما مناسبت نیستم. دوستت دارم اما نمی‌دانمت. تورا هم نمیدانم.
دوست داشتن چیز دشوار راحتیست. چیز شوم و عجیبی‌است. عشق غریبه‌ای است قریب به قلب و غم و همبستگی و دلبستگی و وابستگی و ارامش و جنگ و دلشوره و درد و رنج و سیاهی و سفیدی و زشتی و زیبایی و در نهایت جدایی.
توهم عجیبی، اعجوبه‌ای زیبا و الهی و شیطانی. همانند حوا که الهه ای بود و واسطه‌ی ابلیس شد و در نهایت انسانی بود از خاک. می‌دانی چه می‌گویم زیبای غم انگیز من؟ هر لحظه نفس کشیدن با هوای خفگی نبودنت امیخته است. هر لحظه با تنگی نفس در دود دلتنگی ات احاطه ام کرده است. زیبای دل انگیز ناهنجارم، عذرخواهی هیچوقت هیچ چیز را درست نکرده و نمیکند و نخواهد کرد. اهمیتی ندارد چقدر ابراز پشیمانی کنی، بعضی زخم ها با ببخشید گفتن نه خوب می‌شوند نه حتی ذره ای التیام بخش دردشان خواهی بود. نه، اما مرا ببخش. تصمیم گیری چیز شوم و دشواری‌است، چیز وحشتانکی است وقتی بین ماندن و رنج کشیدن و رفتن و رنج کشیدن گیر کنی. ماندن، یعنی درد مکرر. مثل اتصال برق به مغز و قلب و معده و دست و پا و چشم و تمام وجودت هرروز و هرروز. رفتن هم به مانند شیرجه زدن در آب اقیانوس از روی صخره‌ای یخی در قطب است در حالی که از سرما میلرزی و شنا بلد نیستی و موجوداتی ترسناک و ناشناخته زیر پایت منتظر غذای نیمه جانشان مانده اند. تو مجبوری بین نابودی تدریجی با ذوب شدن یخ زیر پایت، و پریدن و نابودی انتخابی یکی را برگزینی. دردناک است.
زیاده گویی می‌کنم. به هرحال، زیبای بی همتای مطرودم، رها کردن دستانت ساده نبود. سوزش سردی نبودشان انگشتانم را بی حس می‌کند. پلکانم سنگینی می‌کنند. قلبم می‌سوزد و گاهی هم چنان تیر می‌کشد که به این می‌اندیشم مبادا ایستاده باشد. مسخره است. بدون اغراق می‌گویم. تو نمی‌دانی و هیچکس نمی‌داند، اما من هم آرام و قرار ندارم. اما من هم مانده ام با دستانی خالی که نوشتن پایان را، بلد نیستند.

•|نسکافه - دی|•
#MyStory #Nescafe
🌌Venetus


گاهی اوقات روز خوبی نداشتی، خسته‌ای، زندگی داره اذیتت می‌کنه. دلت می‌خواد هرچی جلوی دستته رو بشکنی. همیشه پیش میاد، خیلی معموله. ممکنه هرکسی که توی خیابون از کنارش رد می‌شی هم همچین حالی داشته باشه. اما فقط یه لبخند پر محبت و خستت ممکنه بتونه روزش رو بهتر کنه، پس چرا باید ازشون دریغش کنی؟ لبخند زدن اونقدرها هم سخت نیست. خیلی وقتا یه لبخند ساده توانایی اینو داره که یه نفر و از خودکشی منصرف کنه.

#MyStory #NPL
#Dialogue
🌌Venetus


شاید باگ تلمه اما 1.1 k عه


سین این پست خیلی عجیبه..
حتی جاییم فور نشده..

Показано 20 последних публикаций.

24

подписчиков
Статистика канала