HushPhobia


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


.سخن گفتن منقل وار از رقابت سبیل استالین و آدولف تا تحلیل مسائل کوبا و پاناما میانه. 💤
💬ارتباطی بی فراگیر:
https://t.me/BChatBot?start=sc-493720-HPnEfVo
👤ارتباطی فراگیر:
@CrpSly

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


_آخرین گزیده سخن های تلماسه:

{انسان ها با هرچه از آن نفرت دارند شناخته می‌شوند.}

{نقطه آغازین تلاقی جهل با خرد و توحش با فرهنگ، احترام ما نسبت به مردگانمان است.}

{چه بسیار پیش می‌آید که خشم و غضب کسی، او را از پذیرفتن آنچه خود درونی اش به او می‌گوید باز دارد.}

{اعضای جامعه ای که قوانین آن زیر لوای سنت در قالب وظایف فردی درآمده باشند هرگز به هوشیاری مطلق و آگاهی کامل از خود دست نمی‌یابند. هر عضوی از جنین جامعه ای همواره یک پله پایین تر از فردی تمام و کمال است.}

{در عمق ضمیر ناخودآگاه بشر نیازی همیشگی و فراگیر به جهانی منطقی وجود دارد؛ جهانی که با عقل و منطق جور در بیاید. ولی جهان خارج همیشه یک گام فراتر از عقل و منطق است.}

{وقتی سنت(دین) و سیاست بر یک ارابه استوار باشند،سواران به این باور می‌رسند که هیچ چیز نمی‌تواند در برابرشان بایستد. حرکتشان سریع و بی مهابا می‌شود... سریع، سریع و سریع تر. آن ها فکر هر مانعی را از سر بیرون می‌کنند و این نکته را از یاد می‌برند:
_پرتگاه وفتی خود را به مسافران شتاب زده و کور از سرعت نشان می‌دهد که دیگر دیر شده اس
ت.}

[ @HushPhobia ]


تلماسه رو خیلی وقت شده که تموم کردم(البته هنوز بخش پیوست ها که بخش تکمیل کننده دنیای داستان است رو نخوندم و خوندنش در حوصلم نیست فعلا) و قرار بود امروز متن معرفی رو بنویسم و بذارم اینجا اما واقعا تاب و توانش نبود، کلا مدت زیادی شده که سایه کرختی مثل بختک افتاده روم اما با همه این ها تو هفته آتی حتما میذارم کانال با اینکه می‌دونم خیلی ها می‌شناسیدش و چه بسا حداقل اسمش رو شنیدید اما خب شاید کسی آنچنان آشناییتی باهاش نداشته باشه و استفاده ببره حداقل.
الانم فهمیدید که دارم 1984 جورج اورول رو می‌خونم رمانی برای همه اعصار! با یکی از دوست هام حرف می‌زدم راجب این اثر و میون بحثمون یک حرف جالب زده شد:

_تا وقتی جوامع انسانی هست، این رمان هنوز هست، هنوز می‌درخشه، هنوز معنی می‌ده و هنوز برای این جوامع چه بصورت مختصر و چه بصورت کامل صدق می‌کنه.


_تا آگاه نشوند هرگز عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند هرگز آگاه نمی‌شوند.

(1984)~~جورج اورول

[ @HushPhobia ]


چه خاکی برداشت
فردا جارو دستم بگیرم یک تکونی به اینجا بدم


سریال چرخ زمان رو حالا حالا ها نخواهم دید ولی گوش بدید که لورنه بالفه چه عالی می‌نوازد.


سایت تندیس رو چک کردم از مجموعه گروهان سیاه و گستره کمتر از 15 جلد باقی مونده.
تموم بشه تجدید چاپ بخوره باید بذارمشون پشت گوشم.


یعنی الان این حرفم باعث بشه چند نفر از اینجا سریع برند سفارش بدند چی؟


بعد از تلماسه و مسیحای تلماسه(البته سرعت خوندم خیلی کمه)، 1984 جورج اورول رو تموم می‌کنم و بعدش یک راست می‌رم سراغ تسخیر شدگان داستایوفسکی. این دوست دیرینه رو باید تموم کنم نمی‌خوام بشه پنج سال و هنوز گوشه ای افتاده باشه.(لازم به ذکر است این حرف رو هر سال می‌گویم.)


{نباید بترسم؛ ترس قاتل ذهن است. ترس، مرگ خردی است که به ویرانی تام و تمام می‌انجامد. با ترسم روبه رو می‌شوم و می‌گذارم از من، از درون من بگذرد؛ و چون گذشت، چشم درونم را به راهش می‌گردانم. در آنجا که ترس رفته هیچ نمی‌بینم. فقط منم که بر جای می‌مانم.}

_برگرفته از تعالیم بنه جسریت.

[ @HushPhobia ]


حالا مقداری وقتتون رو گرفتم که بگم فرضیم چیه؟
اینکه فرانک هربرت فقید ممکنه میون دیالوگ شخصیت ها یا حرکاتشون یک پیام مخفی رمزی چیزی مخفی کرده ممکنه چیزی گذاشته باشه که اگه کسی متوجه بشه بتونه تا حد و حدودی از اتفاقات پیش رو بویی ببره واقعا پتانسیل همچین چیزی رو داره امیدوارم از این پتانسیل استفاده کرده باشه، البته ممکنه جای دیگه ایی بخواد ما رو سوپرایز کنه. باری برویم و ادامه رو بخونیم و ببینیم در صفحات پیشه رو چی می‌شه اما تا اینجای کار محبوب ترین بخش کتاب همین مهمانی بوده.


همیشه برای رمان های جنایی و یا رمان هایی که تم سیاسی و دسیسه گری و نقشه چینی دارند ذهن من به طرز وحشتناکی فرضیه سازی می‌کنه و همین امر باعث می‌شه توقع من از اون اثر چند لول بالاتر بره هرچند شاید اون اثر اونقدر که باید چیز درخوری نباشه که البته همین هم برای من مشکله! چون وقتی ببینم حتی یک درصد هم شبیه به فرضیه هام نبود یا اونقدر که باید من رو شگفته زده نکرد باعث می‌شه متنفر بشم ازش ممکنه تک تک پلن ها رو درست چینده باشه اما برای قدم آخر فقط اندکی اندکی اندکی کاهلی کرده باشه که خب باز هم استثنایی شامل نمی‌شه.
باری همه این ها رو گفتم تا برسیم به این قسمت داستان، تدارک یک مهمانی با مقاصد سیاسی!
حقیقتا نمی‌دونم اسپویل حساب می‌شه یا نه چون هیچ دیالوگ یا چیزی نمی‌گم صرفا می‌فهمید یک همچین سناریویی داخل کتاب(همین تدارک مهمانی) هست.
بنظر من هیچوقت هیچوقت نباید یک مهمانی شب هنگام رو دست کم گرفت حداقل توی بیشتر آثار(البته استثنا هم وجود داره) چون این احتمال که حین مهمانی یا بعد مهمانی اتفاقی رخ بده یا حرفی زده بشه قطع به یقین هست حالا بیا و درمورد یک رمان با درون مایه سیاسی حرف بزنیم.


خیلی دلم می‌خواست صبر کنم وقتی صد صفحه مدنظرم رو خوندم بیام راجبش حرف بزنم ولی سناریو میز شام(کسایی که خوندید باید بدونید کجا رو می‌گم) به قدری برام جذاب بود که نتونستم تحمل کنم گفتم سریع بیام بنویسم برم ادامه رو بخونم.


اگه اتفاق ناخوش وا رفتن کاغذ رو فاکتور بگیریم و امید داشته باشیم حداقل کاغذ های بعدی مثل بچه خوب و مودب و حرف گوش کن بر چسب خود بشینند قراره یک مطالعه لذت بخش رو تجربه کنم.


_این را در ذهنت حک کن پسرم: چهار چیز دنیا را سرپا نگه می‌دارد... علم عالمان، عدل بزرگان، دعای پرهیزگاران، شجاعت دلاوران. ولی همه این ها بدون رهبری که راه و رسم رهبری را بداند هیچند. این علم است و هرچه تا حالا می‌دانستی سنت!


(تلماسه)
{فرانک هربرت}


[ @HushPhobia ]


می‌ترسم هرچقدر بیشتر می‌رم جلو بیشتر وا بده.


صحافی تلماسه چرا اینجوری شده
دو صفحه کنده شد، دو صفحه دیگر در آستانه کنده شدن


عروسک کور.


خب این شما و این هم کله خرید های آبان رکوردی زدم برای خودم و فکر کنم دیگه بره تا مدت مدید و نامعلومی و خرید دیگر چون رسما مالم را به آتش کشیدم.


البته پرانتز باز فرانچایز اساسینز دیگه مورد علاقه من نی سه قسمت آخرش از نظرم مبتذل بود و کلا فاصله گرفته پیگیر خبر های نسخه جدیدشم نیستم ولی اونم جالب نمی‌سازن، فرانچایز ایول هم که نسخه هشتمش بجز بخشی که جای کریس بازی می‌کنی و بازی واقعا کالاف دیوتی می‌شه نظرم رو نتونست جلب کنه امیدوارم نسخه بعدی رو مثل آدم درست کنند.


فرانچایز مترو همیشه در کنار اساسینز و رزیدنت ایول جزو فرانچایز های مورد علاقه من بود، حسی آمیخته با ترس و استرس و هیجان داخل فضای تیره و تاریک مترو باعث می‌شد دم به دقیقه نفسم رو حبس کنم چون معلوم نبود هر آن ممکنه از کدوم طرف یک جونور بهم حمله کنه.
و حالا بعد از مدت ها این مجموعه بدستم رسیده و واقعا باید بگم خیلی خوشحالم، دارم جلد یکش رو می‌خونم و امیدوارم رمانش هم به اندازه بازیش من رو راضی نگهداره.


یکی از دردناک ترین فن آرت های مجموعه ویچر:)
چشم کوچولو

Показано 20 последних публикаций.

63

подписчиков
Статистика канала