𓏲ּ ֶָ֢ 𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠𝐞 ;


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана



Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


𓏲 💭𓈈. 𝕹𝖚𝖒𝖇𝖊𝖗 𝟖
─══─━═─|◄•✠•►|─═━─══─

⩩ ִ  ֗ | • اون برای انتقام زندگی میکرد
تمام افراد خانوادش به جرم جادوگری کشته شده بودن
تنها بود و فقط یک دلیل برای ادامه به نفس کشیدن تو هوای این دنیا داشت "انتقام"
برای این انتقام در زمینه هنرای تاریکی به استادی رسیده بود
در انزوا ماسکی از شرارت به چهره زده بودو همه رو از خودش دور میکرد
فقط یبار دیدمش
اونم تو بار بود
نمیدونم چرا اومده بود یا اصلا دنبال چی میگشت
شاید ادمای مثل اونم نیاز داشتن گاهی مست کنن تا فراموش کنن چه دردیو به دوش میکشن
اما همون شب مکالممون بهم گره خورد
شاید از روی حس تنهایی تو مستی قبول کرده بود گاردشو پایین بیاره
شایدم فقط خسته بود
اینو نمیدونم
اما اون بی چهره تر از چیزی بود که نشون میداد
تنفری که تو سینش رشد میکرد ازارش میداد اما توان مقابله باشو نداشت و کاملا تسلیم شده بود
گاهی نیاز به تکیه گاه داشت
اما نمیتونست اجازه ضعف به خودش بده
اخرین چیزی که قبل بیهوش شدن از مستی ارزو کرد این بود که ای کاش بجای خانوادش خودش نابود میشد
اون گناهکار واقعی بود.
│
│ᝰຳ 𝐓𝐇𝐍𝐗 𝐔 𝐅𝐎𝐑
│‌    ‌      ‌   𝐏𝐀𝐑𝐓𝐈𝐂𝐈𝐏𝐀𝐓𝐈𝐍𝐆
╰──────── @Thedxlls


𓏲 💭𓈈. 𝕹𝖚𝖒𝖇𝖊𝖗 𝟕
─══─━═─|◄•✠•►|─═━─══─

⩩ ִ  ֗ | • تو تاریکی جنگل راه میرفتم که متوجه صدای سازش شدم
چنگ ملایمی در حال نواختن بود برای همین سر منشأ صدای سازو دنبال کردم تا بهش رسیدم
خودش بود یه پری اب
کنار دریاچه زیر درخت بید مجنون نشسته بودو نغمه های ارامش بخشیو برای تنها معشوقش ماه مینواخت
موهای فر بلندش لختی های سر شونه هاشو پوشونده بود
متوجه حضورم شد ولی فقط یه لبخند زدو دست از بازی با نت های چنگش بر نداشت
نور ماه کاملا روی دریاچه با صدای موسیقیش به رقص در اومده بود
اون میدونست معشوقش هیچوقت آوای عشقشو نمیشنوه اما هر شب زیر اون درخت بید مینشستو شروع به نواختن میکرد
گاهی حتی سر انگشتای ظریفش زخم میشد اما دست بر نمیداشت
اون خالصانه عشق می‌ورزید و نمیزاشت هیچ چیزو هیچکس مانع بیان اون حس بشه.
حتی دردناک ترین زخماش.
اگه میگفتم اون بخشنده ترینو پاک ترین قلب دنیارو داره بی شک دروغ نمیگفتم.
│
│ᝰຳ 𝐓𝐇𝐍𝐗 𝐔 𝐅𝐎𝐑
│‌ ‌ ‌ 𝐏𝐀𝐑𝐓𝐈𝐂𝐈𝐏𝐀𝐓𝐈𝐍𝐆
╰──────── @mutinousl


𓏲 💭𓈈. 𝕹𝖚𝖒𝖇𝖊𝖗 𝟔
─══─━═─|◄•✠•►|─═━─══─

⩩ ִ  ֗ | • از اون دسته خوناشاما نبود که تا حالا دیده بودم
باقیشون غیر قابل کنترل بودنو خوی وحشی گری خاصی داشتنو قتل عامای زیادی انجام داده بودن و اکثرشون تو انزوا زندگی میکردن
این یکی یچیز متفاوت بود
موهای نیمه بلند مشکیشو به طور عادت پشت سرش دم اسبی کوتاه میبست و عین یه اشراف زاده صبور بود موقع راه رفتن با قدمای اهسته حرکت میکردو دستشو پشت کمرش قرار میداد
زیاد از قدرتاش استفاده نمیکردو نسبت به هم نوعای خودش سال های زندگیشو جای بازی با شکاراش به یاد گیری علومو کشف موارد کمیاب مختلف سپری میکرد
اروم بود و به شکل غیر قابل تصوری تو یه عمارت بزرگ وسط یکی از شهرایی که معروف بود به قلب تپنده کشور زندگی میکرد
اون یه قاضی کم حرف بود
فقط یبار دیدم از قدرتش استفاده کنه اونم وقتی بود که متهم شروع کرده بود به دروغ گفتن و اون با نگاه کشندش بهش خیره شد
اونجا بود که چشمای خاکستریش قرمز شدن و متهم شروع کرد به اعتراف تمام گناهاش
با تمام اینا اون یه غم بزرگو به تنهایی به دوش میکشید. غمی که براش قابل بیان نبود.
│
│ᝰຳ 𝐓𝐇𝐍𝐗 𝐔 𝐅𝐎𝐑
│‌ ‌ ‌ 𝐏𝐀𝐑𝐓𝐈𝐂𝐈𝐏𝐀𝐓𝐈𝐍𝐆
╰────── @DeadlyEmotions


𓏲 💭𓈈. 𝕹𝖚𝖒𝖇𝖊𝖗 𝟓
─══─━═─|◄•✠•►|─═━─══─

⩩ ִ  ֗ | • اتفاقی تو راه بش برخوردم سر دسته‌ی یه مشت راهزن از قبیله گرگینه ها بود روی یکی از چشماش رد زخم باریکی که مشخص بود جای پنجه‌ی یه گرگ دیگس حسابی خودنمایی میکرد ولی زخمشو با افتخار به همه نشون میداد
کتای چرمی به تن داشتو سر تاپا مشکی بود طوری که انگار از خود سیاهی بیرون کشیدنش اما این وسط رنگ موهای سفیدش کاملا در تضاد شخصیتو لباساش بود
از اون الفاهای سرتقو تخسی بود که وقتی میخواست یه کارو انجام بده باید تا تهش پیش می‌رفت
توی باره مسافر خونه کنارم رو صندلی نشسته بودو با چاقوی جیبیش بازی میکرد
برعکس انتظاری که داشتم حسابی خون گرم بود برای همین متوجه نشدم از کی شروع کردیم به حرف زدن و تا کی ادامش دادیم
اون شخصیت منفوری داشت که پنهانش میکرد و اینو کاملا تو اون نگاهای یخ زدش میشد دید
مثل گرگی بود که از روی غریزه ممکن بود هر لحظه تیکه تیکت کنهو ازت فقط یه لاشه بجا بزاره ولی با این حال اون، همیشه بیش از حد نگران بودو با شوخیو خنده پنهانش میکرد. و وقتی عصبانی بود همه چیزو به کام نابودی میرسوند.
│
│ᝰຳ 𝐓𝐇𝐍𝐗 𝐔 𝐅𝐎𝐑
│‌ ‌ ‌ 𝐏𝐀𝐑𝐓𝐈𝐂𝐈𝐏𝐀𝐓𝐈𝐍𝐆
╰──────── @Darkashs


𓏲 💭𓈈. 𝕹𝖚𝖒𝖇𝖊𝖗 𝟒
─══─━═─|◄•✠•►|─═━─══─

⩩ ִ  ֗ | • امروز با یه فرمانده از نژاد انسانا هم صحبت شدم
توی بار ابجو خوردیم
از چهرش خستگی میبارید اما تو کور‌سوی نگاهش نور امید کمرنگی میتابید
درست مثل یه پیرمرده خسته بود با اینکه سنش خیلیم بالا نبود
شخصی نبود که عین باقی نژادا قدرت ماورایی خاصی داشته باشه
اما بخاطر دفاع از عزیزناش به قوی شدن ادامه داده بود
طوری که با قدرت فیزیکی عادیش توان یه مبارزه تن به تن با یه گونه دیگه رو داشت
خسته بود، میشه گفت از خیلی چیا
تو زندگیش زیاد رنگ خوشی ندیده بود اما بازم به امید روز های روشن تر با زره طلایی و نقره ای آتلانتا قوی ترین شهر بین شهر های شمالی به سمت اینده قدم بر میداشت
خیلی از افرادش احترامشو داشتن و اونو الگوی خودشون قرار داده بودن چون بر این باور بودن که اون مردی نیست که هیچوقت تو هیچ شرایطی پا پس بکشه
اما واقعیتو فقط خودش میدونست
اون دوست داشت یروز عقب بکشه و برای یه استراحت طولانی مدت به دور ترین نقاط بره و برای خودش زندگی کنه. جایی که بتونه به ستارها نگاه کنه و به کهکشان فکر کنه.
│
│ᝰຳ 𝐓𝐇𝐍𝐗 𝐔 𝐅𝐎𝐑
│‌ ‌ ‌ 𝐏𝐀𝐑𝐓𝐈𝐂𝐈𝐏𝐀𝐓𝐈𝐍𝐆
╰──────── @TheMindyYaz


𓏲 💭𓈈. 𝕹𝖚𝖒𝖇𝖊𝖗 𝟑
─══─━═─|◄•✠•►|─═━─══─

⩩ ִ  ֗ | • لعنتی این یکی که باش اشنا شدم خود شیطان بود اگه برم یکیو یقه کنمو بگم هی من امروز یه شیطان در قالب گرگینه دیدم دروغ نگفتم
باور کنید
به شکل غیر قابل تصوری سرگرم کننده بود
تمام مدت میدونست باید چطور مصیبت درست کنه و توجه همه رو به خودش جلب کنه
لعنتی حتی صدبار بش گوشزد کردم مراقب باش کسی مارو نبینه
اونوقت با سر پرید وسط معرکه و شر بپا کرد
ولی با تمام اینا به شکل غیر قابل تصوری هیجان زدم کرد
اره منم یکم باش قوانینو زیر پا گذاشتم
ولی کی میخواد متوجه بشه!!
اون لباسای قرمز میپوشه و به شکل عجیبی با اینکه اسنیک هارنساشو محکم میبنده دور بدنش ولی راحت حرکت میکنه
هیچوقت ندیده بودم یه گرگینه امگا که دائم در خطره اینقدر روحیه شیطونو سرزنده داشته باشه
در واقع اونا در حالت عادی بخاطر شرایطی که باش زندگی میکنن بشدت تخسو بد دهنن
این یه تجربه کاملا جدید بود
اما طی مدتی که باش گذروندم کاملا متوجه نگرانیو وفاداریش شدم
اون تنها بود ولی عین یه الفا که مراقبه گلشه، مراقبه همراهاش بود.
│
│ᝰຳ 𝐓𝐇𝐍𝐗 𝐔 𝐅𝐎𝐑
│‌ ‌ ‌ 𝐏𝐀𝐑𝐓𝐈𝐂𝐈𝐏𝐀𝐓𝐈𝐍𝐆
╰──────── @ichiro_yamada


𓏲 💭𓈈. 𝕹𝖚𝖒𝖇𝖊𝖗 𝟐
─══─━═─|◄•✠•►|─═━─══─

⩩ ִ  ֗ | • همیشه ارومه
گاهی برام جای سوال میزاره که زبون ادمارو بلده یا نه
معمولا ساکت یه گوشه میشینه و به وقایع پیش روش نگاه میکنه
فرقی نداره چقدر درد بکشه و زخمی شه
سریع فراموش میکنه
همیشه یه لبخند ارامش بخشی روی لباشه که وقتی تو دردسر میوفتم بهم حس تسکین میده
یه عادت داره وقتی ذوق زده میشه اون دم کشیدهو باریکو سفیدشو به اطراف تکون میده
و وقتی خسته میشه با دستش چند بار به گوشاش ضربه میزنه
برعکس افراد قبیلش اون اصلا خوی وحشی گری نداره
جز وقتایی که از خواب بیدارش میکنن... اصلا دوست نداره موقع استراحتش مزاحمش بشید
چند بار اتفاقی دیدم داره نقاشی میکنه
واقعا هنرمنده اما انگار از نشون دادن اثارش به بقیه خجالت میکشه
برای همین هیچوقت راجبش حرفی نمیزنه
احساسات واقعیشو بیان نمیکنه ولی واقعا بهتون اهمیت میده
اون به عنوان یه نیمه گربه... زیادی گربست
در نهایت شاید اینو هیچوقت نشونتون نده، اما اون شکننده ترین فرد قویه دنیاس.
│
│ᝰຳ 𝐓𝐇𝐍𝐗 𝐔 𝐅𝐎𝐑
│‌ ‌ ‌ 𝐏𝐀𝐑𝐓𝐈𝐂𝐈𝐏𝐀𝐓𝐈𝐍𝐆
╰──────── @cuorestanco


𓏲 💭𓈈. 𝕹𝖚𝖒𝖇𝖊𝖗 𝟏
─══─━═─|◄•✠•►|─═━─══─

⩩ ִ  ֗ | • بهش میگفتن خونخواه‌ خدا
فرشته ای با بال های سیاهو سفیدو لباس هایی به سرخی خون هر انسان
نمادی از خشونتو بی رحمی عدالت
صدای موسیقی آرومش که آغشته به ملودیه حسرت و پشیمونی ابدی بود هر شب به رسایی باد صبحگاهی در گوش ساکنین پارادایس طنین انداز میشد

اون اخلاقای به ظاهر سردی داشتو بخاطر خونخواه بودنش از رو ظاهر قضاوت میشد
کنار گذاشته میشد و همیشه اخرین انتخاب دیگران بود
اما قلب نیمه سنگیه اون بخاطر همین قضاوت ها‌ی بی دلیل تغییر کرده بود که با تمام این ها برای هر مرگ به درد میومد
دردی که با نواختن جنون امیز الت موسیقیش بیانش میکرد

اولین بار اونجا دیدمش
درست بالای بزرگ ترین جنگ تاریخ
دوتا بال بزرگشو بهم میزدو در اوج آسمون نیمه تاریک با لباسای سرخش مثل یه خورشید سوزان رخ‌نمایی میکرد
که موسیقی دیوانه کننده‌ی ویولنش رو برای جنونه تمام سربازا با ظرافتو سرعت و بی رحمی تمام مینواخت

اون خورشید شبانگاهی بود که مرگ رو به همراه می‌اورد.
│
│ᝰຳ 𝐓𝐇𝐍𝐗 𝐔 𝐅𝐎𝐑
│‌ ‌ ‌ 𝐏𝐀𝐑𝐓𝐈𝐂𝐈𝐏𝐀𝐓𝐈𝐍𝐆
╰──────── @One_redskull


این پیامو فور کنید
منم با توجه به وایب دیلیتون براتون یه شخصیت تو یه دنیای فانتزی پر از نژدای مختلف میسازم ( انتظار نداشته باشید خیلی ادبی بنویسم چون حوصله ندارم آمیانه مینویسم واستون )
لطفاً چنلتون فقط ادیت نباشه وگرنه ایگنور میکنم
ظرفیت: 10 نفر اول



Показано 10 последних публикаций.

8

подписчиков
Статистика канала