Репост из: 𝝇ɾ𝜾𝗌𝗍𑜅ι ᥴ𑜅᥉𝗍ιᧉ
ارام ایستاده بود و نفس عمیق میکشید.
دستان کوچکش کمی میلرزیدند.
مراقب بود اکسسوری موهایش نیوفتد و دامنش را مرتب میکرد.
دامن زیبایی بود؛ تمام نگین ها با دست گذاشته شده بود و رنگ سفیدش نظر همه را جلب میکرد.
چراغ ها خاموش شد و دختر های پشت سرش گفتند: نوبت توعه! میترکونی!!
بی صدا به سمت جایش روی استیج دوید و جوری که باید ایستاد و ارام ارام دختر ها را تماشا کرد که پشت سرش میایستادند و منتظر بودند اهنگ پخش شود.
نفس عمیقی کشید و پرده ها کنار رفتند و همه قو سفید را دیدند.
حالا فقط او بود و موسیقی.
یک، دو، سه، چهار
صدای مربی اش در گوشش پخش میشد وقتی با کفش پوینت نویی که برای اجرا گرفته بود، پیروت هایش را تمیز اجرا میکرد.
او قو سفید بود؛ ارام، بی صدا و پر از ظرافت!
دستان کوچکش کمی میلرزیدند.
مراقب بود اکسسوری موهایش نیوفتد و دامنش را مرتب میکرد.
دامن زیبایی بود؛ تمام نگین ها با دست گذاشته شده بود و رنگ سفیدش نظر همه را جلب میکرد.
چراغ ها خاموش شد و دختر های پشت سرش گفتند: نوبت توعه! میترکونی!!
بی صدا به سمت جایش روی استیج دوید و جوری که باید ایستاد و ارام ارام دختر ها را تماشا کرد که پشت سرش میایستادند و منتظر بودند اهنگ پخش شود.
نفس عمیقی کشید و پرده ها کنار رفتند و همه قو سفید را دیدند.
حالا فقط او بود و موسیقی.
یک، دو، سه، چهار
صدای مربی اش در گوشش پخش میشد وقتی با کفش پوینت نویی که برای اجرا گرفته بود، پیروت هایش را تمیز اجرا میکرد.
او قو سفید بود؛ ارام، بی صدا و پر از ظرافت!