mort-née


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана



Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


اگرچه ایگنور می‌شم، اما بهرحال.


من شما رو یاد چی‌ می‌ندازم؟ :(
https://t.me/BChatBot?start=sc-132591-JDQJ7zq


All my tears have been used up.


- برای رفتن.


تو نور را بر ظلمت من می‌تاباندی، و سفیدی را در سیاهی من می‌نگاشتی. در شریان من می‌آرمیدی، و خونم را در رهایی حبس می‌کردی. تو به وجود من معنا می‌دادی. چرا که تو آنِ من نه، خود من شده بودی؛ و من با هر لحظه‌‌ی بودنم، تو را در خود زنده می‌کردم.




آیا در این دیار کسی هست که هنوز از آشنا شدن با چهره‌ی فناشده‌ی خویش وحشت نداشته باشد؟
- فروغ فرخزاد






باید خیلی وقت پیش می‌فهمیدم. باید می‌فهمیدم که فایده‌ای نداره. تقلا برای اندکی نفس کشیدن و زنده بودن بی‌فایده‌ست؛ تو با من هم‌ عقیده نیستی؟


Your presence still lingers here
And it won't leave me alone


تو خورشید بودی؛ خورشیدی که در چاله‌های روشن آه خود فرو رفته بود. و من؟ من به سان ماهی بودم که وارث نور خورشید بود؛ حجمی مدفون برای خودکشی‌های نکرده.


چه کسی می‌دانست ما بعد از خداحافظی به چه چیز مبتلا می‌شویم؟
- احمدرضا احمدی


Репост из: تَهَوع
۳۶۵ روز؛
محبوس شده‌ایم. محبوس مانده‌ایم در یک عکس ِعروسک؛ در یک اتاق خالی از بچه‌. در یک جفت کفش قرمز. در لاشه‌های بی‌جان. در لاشه‌ی یک هواپیما. در گریه‌ها و اشک‌ها. در ۹ خدمه، ۷۰ مرد، ۸۱ زن، ۱۵ بچه و یک نوزاد. در ۱۷۶ لبخند. در ۱۷۶ جفت چشم برای دیدن معشوق. در ۱۷۶ جفت دست برای لمس کردن زیبایی‌ها. در ۱۷۶ لب برای گفتن «دوستت دارم.» در ۱۷۶ مجموعه از امید‌ها، آرزو‌ها، خواسته‌ها. در ۱۷۶ قلب ِتپنده و پر امید. در ۱۷۶ تپش، صدا، هستی، روشنی، نور، عشق، زندگی، عزیز، دوست‌دار.
حبس شده‌ایم؛ در بازماندگان ۱۷۶ نفر؛ در بغض‌ها، خشم‌ها، گریه‌هایشان. در اشک‌های مادر، بی‌قراری‌های پدر، انتظار‌های عاشق و دوست‌دار و خانواده. در «سوار شدم.»‌ها. در «نگرانم‌.»ها. در «رسیدی، خبر بده‌.»‌ها. در نگاه آخر، حرف آخر، صدای آخر، لحظه‌ی آخر. در آتش آسمان. در چندین موشک. در سه روز دروغ‌. در ۱۹ ثانیه. در صدای انفجار. در یک ویدیو. در «چرا زدی؟»، در «چرا دو بار زدی؟»، در «چرا سه‌ روز دروغ گفتی؟». در یک جعبه سیاه. در یک خطای انسانی. همگی حبس شده‌ایم. مانده‌ایم. یک‌ سال نگذشته. هرگز نمی‌گذرد. در هزارتویی با تمام این‌ها بی‌زمان محبوس شده‌ایم؛ معلق، وامانده، درد‌مند، بدون گذشت زمان.
زمان نمی‌گذرد. چه‌طور می‌تواند از این هزارتوی درد، غم، خون، رنج و ظلم بی‌تفاوت به گذرش ادامه دهد؟ زمان نمی‌گذرد؛ او هم مانده. ما همه در آن اتفاق مانده‌ایم. و درست همان‌ گونه که می‌گویند ساعدی گفته است، «سرزمین ما، سرزمین کابوس است، سرزمین تعلیق، تعلیق میان گذشته و آینده.» تعلیق در هزارتوی ۶:۱۹ صبح ۱۸ دی ۹۸.


These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase




ای اندوه؛ آیا زانوانت از زانو زدن بر سینه‌هامان به درد نیامد؟
- امین معلوف


Could I be any more obsessed with Chandler Bing?


«خونه، نور، زندگی، قوی، درد، زیبایی، ناجی، شجاع، دلتنگی، لبخند، اشک، صبر، همراه، بودن، نبض، امید، خاطره، تلاش، شکسته، بی‌دفاع، پناهگاه، دور، رسیدن، خورشید، اندوه، همیشگی، محبوس، رها، رویا، ستاره، افتخار، مشوق، عشق، عشق، عشق.»



Показано 20 последних публикаций.

47

подписчиков
Статистика канала