🗒_ از آن هزار نامه ای ک هیچوقت به دستت نخواهد رسید.
دلتنگی اسمش را نمیشود گذاشت اما با فکر کردن به دوران تلخ و شیرین مان ته دلم لبخند میزنم
تفاوت ما مثل رنگ سفید و مشکی بود
مثل روز و شب
مثل آب و آتش
اما در سیاه ترین نقطه دیوار قلبم نام تو رو را مکمل ترین انسان روی زمین گذاشته بودم.
تو دور بودی و من نزدیک.
تو تلخ بودی و من شیرین.
تو عاقل بودی و من احمقی که در میان تمام حقیقتهای روشن چسبیده به سیاه ترین و دروغ ترین حقیقت ذهن شلوغ و پر هیاهو خود بودم.
دلتنگی اسمش را نمیشود گذاشت اما با فکر کردن به دوران تلخ و شیرین مان ته دلم لبخند میزنم
تفاوت ما مثل رنگ سفید و مشکی بود
مثل روز و شب
مثل آب و آتش
اما در سیاه ترین نقطه دیوار قلبم نام تو رو را مکمل ترین انسان روی زمین گذاشته بودم.
تو دور بودی و من نزدیک.
تو تلخ بودی و من شیرین.
تو عاقل بودی و من احمقی که در میان تمام حقیقتهای روشن چسبیده به سیاه ترین و دروغ ترین حقیقت ذهن شلوغ و پر هیاهو خود بودم.