🗒_ از آن هزار نامه ای که هیچ وقت به دستت نخواهد رسید.
تلخ مینگری!
فکر کرده ای در هر قلمم باید نام تو را ببرم؟
شاید تو شخصی بودی ک به نظرم بهترین بود اما به خاطر داشته باش افرادی پا به مسیر زندگی ام میگذارند که گاهی فکر میکنم بیهوده ترین کار عمرم فکر کردن به تو بود
یک لحظه هم زیاد است چه برسد به چند سال.
دلم نمیخواهد ورد زبانم تو باشی اما به راحتی مینشینی بر لبان همیشه تشنه ام.
چه چیزی در عمق نگاهت است؟
از انسان بودن تو تنها زل زدنش را یادگرفته ای
زبانت کار نمیکند عقلت کار نمیکند تنها چیزی که در تو به شدت فعال و روشن است چشمانت است
چشمان همیشه مبهمت...
تلخ مینگری!
فکر کرده ای در هر قلمم باید نام تو را ببرم؟
شاید تو شخصی بودی ک به نظرم بهترین بود اما به خاطر داشته باش افرادی پا به مسیر زندگی ام میگذارند که گاهی فکر میکنم بیهوده ترین کار عمرم فکر کردن به تو بود
یک لحظه هم زیاد است چه برسد به چند سال.
دلم نمیخواهد ورد زبانم تو باشی اما به راحتی مینشینی بر لبان همیشه تشنه ام.
چه چیزی در عمق نگاهت است؟
از انسان بودن تو تنها زل زدنش را یادگرفته ای
زبانت کار نمیکند عقلت کار نمیکند تنها چیزی که در تو به شدت فعال و روشن است چشمانت است
چشمان همیشه مبهمت...