Clementine


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


Life is unfair
Kill your self
Or
Get over it
Unknown:
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1285470310

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


دلم میخواد برم توی بغل ستاره ها یه دل سیر گریه کنم .




𝐈 𝐦𝐞𝐭 𝐲𝐨𝐮 𝐚𝐭 𝐭𝐡𝐞 𝐰𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
𝐃𝐢𝐝𝐧'𝐭 𝐰𝐚𝐧𝐧𝐚 𝐬𝐞𝐞
𝐈 𝐰𝐚𝐬 𝐛𝐮𝐬𝐲 𝐰𝐢𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐬𝐭𝐚𝐫𝐬
𝐘𝐨𝐮 𝐰𝐞𝐫𝐞 𝐥𝐨𝐨𝐤𝐢𝐧𝐠 𝐚𝐭 𝐦𝐞
𝐅𝐨𝐫 𝐛𝐞𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐫 𝐟𝐨𝐫 𝐰𝐨𝐫𝐬𝐞
𝐈 𝐝𝐨𝐧'𝐭 𝐤𝐧𝐨𝐰
𝐁𝐮𝐭 𝐟𝐨𝐫 𝐰𝐡𝐚𝐭 𝐢𝐭'𝐬 𝐰𝐨𝐫𝐭𝐡
𝐈 𝐦𝐚𝐝𝐞 𝐲𝐨𝐮 𝐦𝐲 𝐰𝐡𝐨𝐥𝐞 𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
𝐈 𝐦𝐚𝐝𝐞 𝐲𝐨𝐮 𝐦𝐲 𝐰𝐡𝐨𝐥𝐞 𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝
𝐒𝐜𝐫𝐞𝐚𝐦𝐢𝐧𝐠 𝐚𝐭 𝐭𝐡𝐞 𝐭𝐨𝐩 𝐨𝐟 𝐦𝐲 𝐥𝐮𝐧𝐠𝐬,
"𝐈 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐲𝐨𝐮 𝐦𝐲 𝐠𝐢𝐫𝐥"
𝐀𝐥𝐰𝐚𝐲𝐬 𝐢𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐚𝐜𝐤 𝐨𝐟 𝐦𝐲 𝐦𝐢𝐧𝐝
𝐘𝐨𝐮'𝐥𝐥 𝐛𝐞 𝐦𝐲 𝐠𝐢𝐫𝐥
#𝐥𝐲𝐫𝐢𝐜𝐬


چرا یکیو ندارم که نازمو بکشه؟
حالمو بپرسه نگرانم باشه؟
واقعا نیاز دارم بهش‌.


داستان ضحاک یکی از جالب‌ترین قصه‌های شاهنامه است :

۱ - ضحاک عرب است ولی بر ایران ‌زمین سلطه‌دارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .

۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به‌ استخدام دربار در‌می‌آید و برای نخستین‌بار به ضحاک گوشت می‌خوراند .

طعم پرندگان بریان به ‌مذاق ضحاک خوش ‌می‌آید و تصمیم به تشویق آشپز جدید می‌گیرد .

۳ - ضحاک ، آشپز را به‌حضور ‌می‌طلبد و از او تمجید می‌کند و به‌او می‌گوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلب‌می‌کند ، آشپز که همان شیطان است می‌گوید بوسه بر شانه‌های شاه بهترین پاداش برای من است .

شاه از این تملق خوشش ‌می‌آید و اجازه بوسه می‌دهد !

۴ - روز بعد شانه‌های شاه زخم‌ می‌شود و پس از مدتی ‌زخم‌ها باز می‌شوند و دو مار سیاه از زخم‌ها بیرون‌می‌آیند ، مارها تمایل‌دارند از گوش‌های ضحاک به‌داخل روند و مغز سر او را بخورند !

شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر‌ می‌شود و می‌گوید تنها ‌‌راه بقای شاه این ‌است که هر‌ روز دو‌ جوان را قربانی‌کند و مغز سر آنان را به‌ مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشته‌باشند !

۵ - هر‌ روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر ‌می‌شوند و به آشپزخانه دربار آورده‌ می‌شوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و به‌کسی ظلم‌نمی‌شود .

ولی روزانه مغز سر دو‌ جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم ‌بماند .

قیمت مغز شاه سالانه بیش از هفتصد‌ مغز جوان است!

۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی این‌است که امروز نوبت جوان آن‌ها نشده‌است: «از ستون ‌به ‌ستون فرج است»

۷- «ارمایل» و «گرمایل» که اداره‌کننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم‌ به‌ اقدام می‌گیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میان‌دارانه»

آن‌ها فکر می‌کنند که اگر هر روز یک ‌جوان را قربانی‌کنند و مغز سر آن ‌جوان را با مغز سر یک‌ گوسفند مخلوط ‌کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمی‌شوند و با ‌این‌حساب آن‌ها می‌توانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجات‌دهند!

جالب اینجاست که مارها «مغز» می‌خواهند ، مغز !

نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز!

هرکس که مغز ندارد خوش‌بگذراند ، مارها فقط مغز طلب‌می‌کنند .

۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب ‌می‌دهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص‌ نمی‌دهند و هر روز از دو ‌جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده‌ می‌شوند یکی آزاد می‌شود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که در‌سال ۳۶۵ نفر را نجات داده‌اند ، نیمه پر لیوان !

۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد‌ می‌کنند و به‌او می‌گویند سر ‌به‌ بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی‌ نشود که اگر معلوم ‌شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها می‌شود و هم سر ارمایل و گرمایل .

۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه‌ جوانش خوراک مارهای حکومتی شده‌بودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سه‌جوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .

۱۱ - ضحاک مار‌‌دوش تصمیم‌ می‌گیرد از رعایا نامه‌ای بگیرد مبنی ‌بر این‌که سلطانی دادگر است !

رعایا اطاعت ‌می‌کنند و به‌ صف می‌ایستند تا طوماری را امضا‌کنند به‌نفع دادگری ضحاک !

می‌ایستند و امضا‌ می‌کنند ، در صف می‌ایستند و امضاء می‌کنند ، در صف می‌ایستند و ....

۱۲- نوبت به کاوه می‌رسد ، امضا‌ نمی‌کند، طومار را پاره‌می‌کند ، فریاد‌ می‌زند که تو بیدادگری.

کاوه نمی‌ترسد!

۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشت‌زده می‌کند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.

۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می‌پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود، درفش کاویانی.

۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می‌شود...

#𝐅𝐚𝐜𝐭
@LittleClementine
Source: https://t.me/movie_series_irani24


آواز خوندن همیشه بهم اعتماد بنفس میده ‌.
حالا درسته که صدام مثل غاز تازه به دوران بلوغ رسیده ست اما وقتی با تمام وجودم آواز میخونم انگار دنیا رو توی مُشتم گرفتم .
کلاس هفتم من با گروه سرود با بچه ها ارتباط گرفتم . از اون موقع بچه های کلاس دیدشون نسبت بهم عوض شد.
وقتی اجازه آواز خوندن ندارم اعتمادبنفسم زیر صفره .


حالمون بهتر بشه.🕯


00:00


"اگر علم اشتباه کند، اشتباهش را خواهد پذیرفت، اما مذهبیون شما را می‌کشند تا ثابت کنند دین هرگز اشتباه نمی‌کند."
- برتراند راسل


Репост из: Clementine
I am Nobody.
Who are you?
Are you Nobody too?


حسی که این روزا دارم مثل اینه که بغض داشته باشی ولی هرکاری میکنی، نمیتونی یا نمیشه گریه کنی.


هستی ما زیر پای دشمن است
در مزار آباد ما آهسته رو
کاندر این مرداب خون تا دامن است
سالها رفته است و وحشت برقرار
همچنان تکرار تیر و بهمن است
در افق ها چهره ای می پروزد
ماه رخساری که پشت توسن است
گیسوان افشانده بر تاراج باد
تیغ بر کف راست چون روئین تن است
من ز مردان نا امیدم بی گمان
کاوه ی آینده ی ایران زن است
زانکه این آزرده جانان قرن هاست
طول خون آلودشان بر گردن است
صبرشان روزی به پایان می رسد
پیش من این نکته روز روشن است
گرچه اینک نام این نازک دلان
لاله و نسرین و ناز و سوسن است
باش تا گرد آفریدی بر جهد
تا ببینی ، زن نه آتش ، آهن است
دست در شمشیر آرد ناگزیر
آنکه دستش خون چکان از سوسن است
بگسلد زنجیر ها تا بنگری
تیغ ازنین شور افکنان شیر افکن است
من ز مردان نا امیدم بی گمان
کاوه ی آینده ی ایران زن است...


کاوه آینده ایران زن است....




𝐖𝐞'𝐫𝐞 𝐣𝐮𝐬𝐭 𝐚 𝐬𝐭𝐞𝐩 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐟𝐞𝐚𝐫𝐥𝐞𝐬𝐬
𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡 𝐨𝐮𝐭 𝐟𝐨𝐫 𝐦𝐞, 𝐦𝐲 𝐝𝐞𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭
𝐃𝐨𝐧'𝐭 𝐲𝐨𝐮 𝐜𝐫𝐲
𝐘𝐨𝐮 𝐝𝐨𝐧'𝐭 𝐤𝐧𝐨𝐰, 𝐲𝐨𝐮'𝐫𝐞 𝐚𝐥𝐦𝐨𝐬𝐭 𝐧𝐞𝐚𝐫 𝐢𝐭
#𝐥𝐲𝐫𝐢𝐜𝐬


امروز توی خرید، دو جا نزدیک بود بزنم زیر گریه به خاطر سارینا.
نمیخوام باورش کنم .
نمیخوام برام عادی بشه.


سرم داره میترکه.


دیروز که خبر فوت سارینا اسماعیل زاده رو شنیدم برای یک لحظه از ته قلبم آرزو کردم دوستم نباشه.
از اون موقع تاحالا از خودم متنفرم .
میترسم از خودم‌.


انقدر از دیشب گریه کردم دیگه چشمام به زور باز میشه‌.


سرشارم از آرزو و تمنا
برای نیکا
#𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜
@LittleClementine

Показано 20 последних публикаций.

45

подписчиков
Статистика канала