حبس کردن احساساتم توی قلبم چه به ناچار چه به هر دلیل دیگه ای که میتونه وجود داشته باشه واقعا داره دیوونم میکنه. هیچوقت هیچ فرصتی برام پیش نیومده و همیشه خودم بودم که باید هوای خودمو میداشتم. نمیدونم برای بقیه هم همینطوره یا نه. اما من از این گله دارم که هیچکس هیچوقت بخاطر اینکه تونستی خودت به تنهایی خودتو کمک کنی تشویقت نمیکنه. هیچکس حتی وقتی حالت خوب نیست هم به خوب شدن تشویقت نمیکنه. همه تورو فقط یه کالبد میبینن که باید چارچوب های مغزیشونو انجام بدی و اگه ندی تو یه ادم بی مسئولیتی. بدون نگاه کردن به اینکه از چیا گذشتی و چه حسی داری. بدون نگاه به اینکه تو چه شرایطی هستی. همه ازت انتظار دارن ولی حتی بهت نمیگن چرا. حتی بهت نگاه نمیکنن. فقط باید انجامش بدی. باید کارایی که میخوان رو انجام بدی. و این ازت شخصیتی رو میسازه که حتی نمیدونه چرا حال خوبی داره. باید وظیفشو انجام بده. فقط همین. اهمیتی نداره چه اتفاقی براش میفته. اون به دروغ به خودش میگه که حالش خوبه. چون نمیخواد دیگه کسی فکر کنه اون یه ادم بی مسئولیت و ضعیفه با اینکه داره تمام تلاششو میکنه. اون نمیدونه...