𝖢𝗂𝗋𝖾𝗇.


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана



Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


𖥻‌ گل‌هایی که باهم کاشته بودیم و پرورش داده بودیم روز به روز بزرگتر می‌شدند ، کل روزمو در گلخونه‌ایی که ساخته بودیم میگذورندم و انتظار تورو می‌کشیدم. منتظر بودم تا بیای و من رو در آغوش بگیری ، گفتی نزار گل‌ها پژمرده شن، بعد رفتنت حالا من گلی پژمرده شدم، از من مراقبت می‌کنی تا دوباره مثل قبل شم موسیو؟ انتظار کشیدن برای یار بی‌وفایی مثل تو خیلی سخته
- `1929:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @isQuerencia


𖥻‌ وقتی چشامو میبستم فقط با تو بودن و تصور میکردم ، دستی که موهای ابریشمی تورو نوازش میکنه و آهنگی که فضای بینمون رو دل‌نشین تر میکنه، من با تو بودن رو بیشتر از هرچیزی میخواستم ولی تو منو دوست داشتی؟ جواب این سوال و نمیدونستم پس در دنیای خیالی که ساخته بودم زندگی می‌کردم ، با تو .
- `1938:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @GrreenMelody


𖥻‌ همه نگاهام متعلق به تو بود ولی هیچوقت نخواستی ببینی که چقدر عاشقتم، همیشه عاشق اون بودی و نگاهات متعلق به یکی دیگه بود،دردی که برام ایجاد میشد از هرچیزی بدتر بود درست مثل جهنم، چشم‌های مشکی زیبات من رو مجنون کرده بود ولی نگاهات برای من نبود زیباترینم. کاش میتونستم همه نگاهات رو بخرم تا متعلق به من باشه
- `1742:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @farawey_eil


𖥻‌ با استرسی که درکل بدنم وجود داشت منتظر تو بودم که از راه برسی، در زیر نور ماه و دسته گلی که برات درست کرده بودم منتظر بودم، بهترین لباسم رو پوشیده بودم تا در اولین قرارمون بی‌نقص دیده شم. از راه رسیدی و محکم در آغوشم گرفتمت و بوسیدمت ، کمر باریکت و نوازش کردم و بوسه‌هام رو بر گونه‌ات زدم ؛ زیباترین من ، زیباترین شب زندگیم رو ساختی ، همه شبای زندگیم در کنار تو مثل بهشته
- `1944:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @Milad61818


𖥻‌ زندانی بودن در کارگاهی که خودم ساخته بودم درد بیشتری به همراه داشت، ولی وقتی اونجا بودم بیشتر تورو احساس میکردم، رد رنگ‌هایی که در اتاق کارت استفاده میکردی ، قلم‌های جدیدی که سفارش داده بودی ، تابلو‌های نقاشی که با دستای خودت بر دیوار نصب کرده بودی؛ همه جای کارگاه بوی تورو میداد و من عاشق اون بو بودم، هر روز بیشتر عاشقت میشدم و تو نبودی که عاشقی کردنم رو ببینی، عذاب می‌کشیدم ، از نبود تو میمیردم زیباترین
- `1823:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @DrownButterfly ‹3


𖥻‌ زندگی هنوز رنگ و بویی نداره و از همه دنیا خسته بودم ولی تو بهم آرامش و تزریق میکردی ، در آغوش تو بودن و بوسه زدن بر لب تو مثل بهشت هفت آسمون زیبا بود ؛ میتونستم در لبخند های کوتاه و زیبایِ تو غرق شم . زیبایی تو من رو هر روز دیوونه تر می‌کرد ، مثل اولین باری که دیدمت همیشه قلبم میلرزید
- `1914:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @lienxig ‹3


𖥻‌ رو‌به‌رو کافه ایستاده بودم ولی جرئت وارد شدن رو نداشتم،‌تو همراه معشوقه جدیدت داشتید همو میبوسیدید و از کنارهم بودن لذت می‌برید و کسی به قلب آشفته و شکسته من حتی نگاه نمی‌کرد ، به از دور دیدنت عادت کرده بودم و به چشمایی که همیشه پر از اشک بودن. همه چیز از روزی شروع شد که تورو دیدم و دیگه نتونستم از برق چشمات بگذرم جهنم من
- `1923:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @mutiffany ‹3


𖥻 دستم رو دور کمرت حلقه کردم و شروع به نوازش کردن کمر باریکت کردم و آروم دستاتو در دستانم گرفتم و باهم در شب تاریک، در یکی از اتاق های کوچک کارگاه رقصیدیم، صورتت رو به سمت بالا گرفتی و به من خیره شدی ، تیله‌های مشکی چشمات فقط من رو دیوونه تر می‌کرد و تورو خواستنی‌تر، لب های لرزون ام رو بر لب‌های شیرینت گذاشتم . بوسه کوتاهی بر ترقوه‌ات گذاشتم، مکان امن من. زیباترینِ من بودی ؛ این لحظه میخواستم دنیا متوقف شه تا تورو همیشه در آغوش گرم خودم حس کنم
- `1894:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @suwrd ‹3


𖥻 قلبم خیلی وقته مُرده و به رنگ خاکستری تبدیل شده، دیگه چیزی رو احساس نمیکنم و حتی نفس کشیدن برام سخته. دردی که قلبم تحمل میکنه خیلی زیاده، چه کسی قراره بر قلب مُرده من بوسه بزنه و من را در آغوشش گرم نگه داره؟، از وقتی تو رفتی کسی روح و قلب منو نبوسید موسیو ؛ دلتنگ لب‌هات که شقیقه‌ام رو میبوسید و دستات که ترقوه‌ام رو نوازش می‌کرد ، منتظرت میمونم در همه مراحل زندگیم، در هر زندگیم، در زندگی بعدیم، و زندگی بعد اون ، هر لحظه من به تو فکر میکنم و با عشقت قلبمو آروم میکنم
- `1845:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @Happinessheree ‹3


𖥻 به سرعت وارد مدرسه شدم و به سمت کلاس موسیقی جدید دویدم دیر به کلاس رسیدم و معلم در کلاس بود وقتی به سمت من چرخید و دیدمش، تکون خوردن چیزی در قفسه سینم احساس کردم و دمای بدنم به بالاترین حد ممکن رسید ، من عاشق معلمم شده بودم‌. عاشق نگاه‌های زیباش و دستایِ کشیده‌اش بر آلات موسیقی ، زیباترین اثر هنری که می‌تونستم ببینم تو بودی ، عشقی که هیچوقت قرار نبود برای تو اتفاق بیوفته ولی قلب من‌رو ازم گرفته بود
- `1901:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @DorsaDaily ‹3


𖥻 پاهام زخمی و آسیب دیده بود ولی از راه رفتن در جنگل خسته نشده بودم، راه رفتن در وجود تو برام از بهشت هفت آسمون پر لذت تر بود. عاشقِ زیباترین اثر هنری خداوند شده بودم؛ روز های زیادی به خواب میرفتم تا بتونم دوباره چهره تورو ببینم، از وقتی مُردی تحمل درد رفتنت برام سخت شد پس به دنیای خیالی که در ذهنم با تو ساختم فرار کردم من در تنهایی‌هایم برایت عاشِقی کردم و قلبم را به آتش کشیدم؛ برایِ قلب خاکستری‌ام می‌نویسم
- `1781:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @Harmoniloo ‹3


𖥻 قدم زدن در خیابان‌های پاریس مورد علاقه ترین کارم بود ، با نوشیدنی گرمی که در دست داشتم و بادی که صورتم رو با لطافت نوازش می‌کرد. چشمام رو میبستم و فقط فکر می‌کردم ؛ رویِ یکی از صندلی‌های چوبی نشستم و شروع به خوردن نوشیدنی کردم که با زیباترین چشمایی که در زندگیم دیدم رو‌به‌رو شدم ، چشم‌هایِ عسلی و براق تو. من رو در خودش غرق کرده بود ، قلبم به سرعت می‌تپید و احساسش نمی‌کردم ، کاش میتوانستم خودم را در چشم‌‌هایت حلق‌ آویز کنم
- 21 may `1951:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @elewnor ‹3


𖥻 باز فرار کرده بودم به سمت دریایِ تاریک شهر ، تنها جایی که احساس امنیت می‌کردم اونجا بود ، صدای موج دریا آرامش و بهم تزریق می‌کرد ، وقتی در افکار خودم غرق شده بودم با تو روبه‌رو شدم . با تکون خوردن چیزی در دلم رو‌به‌رو شدم ، ضربان قلبم دست خودم نبود، لرزش کمِ بدنم همینطور. زیباترین ستاره‌ها متعلق به چشمایِ زیبای تو بود، زیباترین لبخند به تو تعلق داشت ؛ عاشقت شدم ، عاشق غرق شدن در درون تو شدم
- 10 January `1897:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @yurobaby ‹3


𖥻 بهترین لباسمو پوشیدم ، موهام رو همون‌طور درست کردم که خیلی دوست داری. قرار بود امشب بهترین شب زندگیم باشه، زیر نور ماه قرار بود دست در دست تو برقصم و موهامو نوازش کنی. دنبالم اومدی مثل همیشه زیبا و جذاب بودی ، باهم به بالای تپه روستا رسیدیم و شروع کردیم به رقصیدن زیر نور ماه. سرمو روی دلت گذاشتم، صدای ضربان قلبمون انقدر بالا بود که قابل تشخیص نبود قلب کدوممونه؛ با دستایِ کشیده‌ات چونه ام رو نوازش کردی و به سمت بالا گرفتی سرتو بهم نزدیک تر کردی و اولین بوسه‌ات رو بر لبم زدی، طعم تلخی لبت با طمع شیرینی لبم بهترین ترکیب رو ساخته بود که ازش سیر نمیشدم. تبدیل به تک ستاره‌ام در رویاهایِ درونم شدی
- 13 April `1917:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @bluesideeon ‹3


𖥻 بی‌قرار دوچرخه‌‌ام رو کنار درخت نزدیک کافه گذاشتم و واردش شدم، منتظر به دور و اطراف نگاه کردم تا چشمام پیدات کنن؛ با دیدنت نفس تازه‌ایی کشیدم و از دور بهت خیره شدم، مثل همیشه تلخ ترین نوشیدنی رو سفارش دادم و نگاهمو بهت دادم؛ تمامم رو برای تو گذاشته بودم ، از دور دیدنت شده بود عادت دارم هر روزم. روزی که دستایِ در دستان خودم داشته باشم شده بود محال ترین آرزوم ، از عاشقی کردن برای محال ترین آرزوم خسته نشدم و نمیشم. دوست داشتن تو زیباترین اتفاق زندگیمه
- 14 June `1943:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @ningningcutei ‹3


𖥻 چراغ‌ قهوه خانه کوچکم را فقط برای تو در شب روشن نگه می‌دارم ، تا بعد از کار در راه برگشت به خانه‌ات شاید هوس کمی بروانی شکلاتی بکنی و من تورا مهمان قهوه خانه کوچکم بکنم تا در لذت و آرامش به لبخند‌های زیبایت خیره شوم ، شب‌هایی که خستگی‌ات بسیار بود و توانی برایِ سخن گفتن نداشتی فونوگراف را روشن می‌کردم تا با صدایِ موسیقی روح خسته‌ات را آرام کنم ؛ شبی به خود جرئت دادم تا دستانِ کشیده‌ات را در دستان خود بگیرم و در رقص همراهت شوم ،‌ سرت را بر قلبم گذاشتی و آرام آرام چشمانِ زیبایت را بستی. من مانده بودم و قلب بی‌قرارم، سرم را به پایین هدایت کردم تا کمی عطر موهای فِر و زیبایت را استشمام کنم عطرت تبدیل به موردعلاقه‌ترینم شد ؛ می‌دانی قلب در سینه‌ام چقدر منتظر گرمای آغوشت بود؟
- 10 August`1891:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @lMNIOcean ‹3


𖥻 گذروندن وقتم در کتابخونه عادت شده بود، روز های زیادی اونجا می‌موندم تا فقط به اون خیره شم. دستای کشیده‌اش که کتاب رو جابه‌جا می‌کرد، لبای خندونش که همیشه نگاهمو می‌دزدید ، چشمایِ مشکی زیباش ، همه زیبایی هایِ جهان رو داشت؛ یه روز جرئت نزدیک شدن بهش رو پیدا کردم و فاصله بینمون رو کمتر کردم، با استرسی که دروجودم بود کنارش نشستم و شروع به صحبت کردم، اولین حرف‌هایِ مشترکمون، اولین نگاهش به من . اون روز بهترین روز زندگی من بود ، دیدار یاری که به دیدنش از دور عادت کرده بودم دلِ عاشقم رو بیشتر بی‌قرار می‌کرد
- 8 July`1913:
𖥻 📄 یادداشتی برای خودِ آیندم
- 𝐅𝐨𝐫 : @thememorieskin ‹3


𖥻 هوایِ بارونی شب دل بی‌قرارمو بی‌قرار تر میکرد، فقط می‌خواستم از فضای خونه فرار کنم مثل بچگیم از پنجره فرار کردم و با دوچرخه کهنه‌ام به جنگل رفتم ، روی بلندترین نقطه جنگل توقف کردم؛ بارون صورتمو خیس کرده بود ولی ماه با زیباییش خودنمایی می‌کرد ، دلم می‌خواست از نزدیک‌تر بهش خیره شم پس به بالای درخت رفتم و شروع به تماشای ماه کردم ولی با صدای کسی ترسیدم و خواستم به پایین نگاه کنم که از درخت افتادم ، ولی نه رویِ زمین بلکه تو بغل گرم و راحت اون، برای اولین بار بود که عطرشو استشمام می‌کردم و عاشق اون بو شدم
- 18 November`1921:
𖥻 📄 نابی یادداشت میکنه برای خود آیندش
- 𝐅𝐨𝐫 : @Ixnabi ‹3


Start.


Репост из: 𝐓𝗁𝗏𝐃𝖺𝗂𝗅𝗒
- فور کنید دیلیتون تا برای اولین قرارتون/ عاشق شدنتون تو زندگی قبلیتون یه سناریو کوتاه بنویسم.
اگر آشنا/ دوستمید فور کنید.

Показано 20 последних публикаций.

32

подписчиков
Статистика канала