ㅤㅤㅤ𝚳ᥱ𝗋ᥣ᥆𝗍ㅤㅤㅤ


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


𝁰 𝚴𝗈𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 ɦ𝗎𝗋𝗍᥉ 𑜀𝗈𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖺ᥒ 𝗍𝗋𝗒𝗂ᥒ𝗀 ყ𝗈u𝗋
𝚨ხ᥉olu𝗍𝖾 ხ𝖾᥉𝗍 ᥲᥒძ ᥉𝗍ill ᥒo𝗍 ხ𝖾iᥒ𝗀 gooძ 𝖾ᥒougɦ𝁿

𝃧 @VMUXL

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


امشب حوصله چک کردن 150تا چنلو ندارم
فردا حتما چک میکنم








فور ببینم ازتون؟


کنار ناز نازی من ببینمتون؟


Репост из: 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙨𝙞𝙙𝙚
اینجا رو از طلسم درمیارید؟
پلی لیست وایب و پرموت بهتون میدم




Репост из: ‌ ‌باغ ڰـیلاس ¦ پست جدید اجی'ز
‌ اَڰه به اَندازه ي دࢪيا ڰࢪيه ڪني من همون مآسه ام ڪه لب ساﺣل منتظࢪم اَشڪ هآتو خشڪ ڪنه


Репост из: ‌𝑽𝘢𝘯𝘪𝘭𝘭𝘢(پاکسازی)
ببینم اینجارو برام ۷۰۰ تا میکنید!


Репост из: نعنا
روی تکه کاغذ پاره شده ای متن کوتاهی نوشت :
" تو بال پروانه‌های توی قلبم را شکستی،پروانه‌هایی که مال تو بودند و حالا دارند با بدبختی بال بال می‌زنند تا زنده بمانند.آخر اگر بمیرند قلب من هم میمیرد "
آن را گوشه‌ی میز چوبی کنار دیوار اتاق که لق میزد گذاشت.چرخی دور اتاق زد.بوی دلتنگی می‌داد،از آن دلتنگی‌های کهنه و خیس،از آن دلتنگی‌هایی که بویشان شبیه اتاق باران خورده‌ی کهنه بود.
نوار های بی رمق خورشید اتاق را دلگیرتر می‌کردند.رفتند پشت ابرها.حالا به جای آن نورهای کمرنگ بادی از لابه‌لای شیار پنجره می‌وزیدو تکه عکس‌های کف اتاق را به این سو آنسو می‌راند.احتمالا همان نور غم‌زده‌ی خورشید بهتر بود تا بادی که اتاق را دلگیرتر از پیش کرده بود.آنقدر دلگیر که به سرش زد پنجره را کاملا باز کند.همراهش لباس سفیدش هم تکان تکان می‌خورد.پاهای برهنه‌اش را گذاشت روی کناره‌ی پنجره،آخرین نگاهش را دوخت به دیوار های آبی سرد که با قرمز کبودی تزئین شده بودند.قرمزی که حاصل ضربات هرروز سرش به در و دیوار بود ، پرید و خودش را سپرد دست باد،آزاد و رها.و آخرین جمله‌ای که زمزمه کرد این بود :
یک،دو،سه، دیگر پروانه‌ای بال نمی‌زند.
















Репост из: ᏒᏋᎴ ᏂᎧᎷᏋ-✨
𝙄
ᝰ.ᐟ 𝙂𝙊𝙏
𝙄𝙏 ᝰ.ᐟ



Показано 20 последних публикаций.

165

подписчиков
Статистика канала