مُشوَش؛


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


آذر هزارو چهارصد و دو؛
و خدا فراموشی را آفرید تا رنج ها خاطره نشوند . . . !
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6010726856

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


جسمم به مرحله‌ای از درد و خستگی رسیده که گویا تریلی زیرم گرفته و هنوز زنده‌ام و نفس می‌کشم.




عادت داشت نوك خودکار را بین لب‌هایش‌ بگیرد
یك روز جامدادی‌اش را دزدیدم
و تمام خودکار‌هایش را بوسیدم . .
وقتی بابا آمد خانه،ازم پرسید چرا لب‌هایم آبی شده؟
می‌خواستم بگویم برای اینکه او آبی می‌نویسد،
همیشه آبی".


شهامت می‌خواهد ،
بزرگ‌ترین حسرت زندگی‌ات را پیش چشمانت نگه‌داری و هرروز با او رو به رو شوی و رنج بکشی، شاید معنی عشق همین باشد . !


؛


گفت اگر‌ زخم صدا داشت؛ تنت سرودی بلند بود .




کاش می‌شد یه نوار کاست از آهنگ‌های محبوبم پر کنم و بذارم‌ش توو سرم.




دِریا، چه اسم قشنگی . !


حرف‌هایی هست،
که نمی‌توانم بگویم؛
شاید روزی آن‌ها را برایت رقصیدم!
چون می‌ترسم با کلمات،‌ از عهده بیان‌شان برنیایم .






هنوز تو یه اتاق سه در چهار، ۱۷ کیلومتر پیاده رَوی نکردی تا بفهمی کلافگی یعنی چی .




«مخم دَرد می‌کند.»


نمی‌دانم چرا تحمل جمعیت را ندارم.
چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم.
من آنقدر به تنهایی خودم عادت کرده‌ام
که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله
تحت فشار و مظلوم حس می‌کنم.
تا دور هستم دلم می‌خواهد نزدیک بشوم
و نزدیک که می‌شوم می‌بینم اصلا استعدادش را ندارم.







Показано 20 последних публикаций.

76

подписчиков
Статистика канала