TGStat
TGStat
Введите текст для поиска
Расширенный поиск каналов
  • Язык сайта
    flag Russian flag English flag Uzbek
  • Вход на сайт
  • Каталог
    Каталог каналов и чатов Поиск каналов
    Добавить канал/чат
  • Рейтинги
    Рейтинг каналов Рейтинг чатов Рейтинг публикаций
    Рейтинги брендов и персон
  • Аналитика
  • Поиск по публикациям
  • Мониторинг Telegram
東京都

22 Jul 2022, 21:31

Открыть в Telegram Поделиться Пожаловаться

"توئم یکی میخوای؟"
زمزمه‌ای زهوار در رفته از میان لبانم بیرون آمد. تمام تلاشم را متمرکز کرده بودم تا حین تکان دادنشان، پوسته کاغذی سیگار از دهانم پایین نیفتد. با این حال، همه اعضا و جوارحم به قدری سنگین و کرخت شده بودند که حتی ضرباتی که او به حصار ها وارد می‌کرد، کوچکترین تاثیری بر من نمی‌گذاشت.
وقتی به عادت همیشه دهانش را باز کرد و صدای خُر خُرش را پس کله‌اش انداخت دیگر از بوی تعفنی که از انتهای حلقش به سمتم فرستاده شد صورتم را مچاله نکردم. سعی کرد میله های نازک بین‌مان را با تحمیل وزنش پاره کند. یک بار، دو بار، سه بار، خسته نمی‌شد.
نگاهم تنها به او بود وقتی سرش را از قسمت بریده شده حصار بیرون آورد و به من غرید. اگر هنوز هم مرا می‌‌شناخت، این کار را نمی‌کرد!
"خیلی خب رفیق. دعوا ندارم که."
سیگار آتش زده نشده از انگشتانم پایین افتاد و زیر کفش هایم له شد.
دنیای بی سر و تهی که پشت آن حصار‌ها به بند کشیده شده بود تاریک و غم زده بود. دنیایی که حالا او هم جزوی از آن بود.
"فقط اومدم بگم... مامان دلش خیلی برات تنگ شده... منم!"
در جواب فقط صدایی شنیدم خشونت بار، متعلق به حیوانات وحشی؛ هر چند هنوز هم میشد تعبیرش کرد. تصور کردم، او هم دلش برایمان تنگ شده است. با اینکه از صورتش، جز آن چشمان گرد و کهکشانی چیز آشنایی باقی نمانده بود اما هنوز هم می‌توانستم بشناسمش. حتی وقتی میانِ هزاران هزار هم نوعش گم شده بود.
آن لحظه تازه وقتی فهمیدم آهی به غلظت اسپرسو‌های تلخش کشیده‌ام که دود خاکستری رنگ، چهره او را از جلوی چشمانم پنهان کرده بود.
"کاش می‌فهمیدی حرفامو. نه... کاش اینجا پیش ما بودی. می.دونی؟ آخه بعدِ تو همه چی داغون شد. انگار زندگی برای من و مامانم رسید به تهش. من... می‌خوام بیام اونجا. اینو به کسی نگو، باشه؟ مامان حالش خوب نیست. اگه اونم بذاره و بره، میام پیشت. قول می‌دم. خیلی زود..."
اشعه های آفتاب که به سرخی زد، رنگ آسمان نارنجی شده بود. ابر‌های مریض، خسته و بنفش چهار چوب دنیا را احاطه کرده بودند. سیگارم به قدری کوتاه شده بود که می‌توانستم حدس بزنم دیگر به انتهایش رسیده است. آن را از بین لب‌هایم بیرون کشیدم و به صورت پر از خون مردگی‌اش لبخند زدم. قبل از اینکه بچرخم برای بار آخر زمزمه کردم "تو تنها نمی‌مونی. زود میام!"

11 0 0
Каталог
Каталог каналов и чатов Подборки каналов Поиск каналов Добавить канал/чат
Рейтинги
Рейтинг каналов Telegram Рейтинг чатов Telegram Рейтинг публикаций Рейтинги брендов и персон
API
API статистики API поиска публикаций API Callback
Наши каналы
@TGStat @TGStat_Chat @telepulse @TGStatAPI
Почитать
Академия TGStat Исследование Telegram 2019 Исследование Telegram 2021 Исследование Telegram 2023
Контакты
Справочный центр Поддержка Почта Вакансии
Всякая всячина
Пользовательское соглашение Политика конфиденциальности Публичная оферта
Наши боты
@TGStat_Bot @SearcheeBot @TGAlertsBot @tg_analytics_bot @TGStatChatBot