TGStat
TGStat
Введите текст для поиска
Расширенный поиск каналов
  • Язык сайта
    flag Russian flag English flag Uzbek
  • Вход на сайт
  • Каталог
    Каталог каналов и чатов Поиск каналов
    Добавить канал/чат
  • Рейтинги
    Рейтинг каналов Рейтинг чатов Рейтинг публикаций
    Рейтинги брендов и персон
  • Аналитика
  • Поиск по публикациям
  • Мониторинг Telegram
⌜ᴀ ᴍɪʟʟɪᴏɴ ᴛɪɴʏ ᴛʜɪɴɢs ⌟

24 Aug 2022, 16:34

Открыть в Telegram Поделиться Пожаловаться

بچگی خوره ی کتاب بودم.
شاید توی یک ماه بیشتر از یکی دوبار میرفتیم کتاب فروشی و من یک ساعتی رو بین قفسه ها میچرخیدم و بعد دست هام رو پر از اون مجموع برگه های کاغذی میکردم و وقتی مامان با چشم های باریک اما لبخند کج گوشه لبش نگام میکرد و با خنده میگفت: "چه خبره؟" فقط ۳۲ تا دندونم رو به نمایش میزاشتم. تا آخر ابتدایی، که یکدفعه مامان بخاطر ژانر کتاب های ترسناکم نگران شد و تا یمدت دسترسیم به کتاب رو بست.
بزرگتر که شدم، نزدیک ۱۴ سال، نگار نوشته هاش رو نشونم داد. اون موقع فازش سنگین بود و متن های دپ و دیس لاوی که توی فضاهای مجازی میدید رو مینوشت و من مثل بچه ای که اولین بار دریا رو میبینه، شگفت زده شده بودم، حتی اگر اون متن ها محتوای درست و جالبی نداشتن.
بعد از اون بود شروع کردم که بنویسم. روز اول رو یادم میاد. پشت میز نشسته بودم، و به برگه ی جلوم نگاه میکردم و تلاش میکردم چند تا جمله ی یک خطی شبیه به نگار بنویسم. مامان و بابا خونه نبودن، و وقتی برگشتن بدو بدو برگه رو برداشتم تا نشونشون بدم، و خب... اون ها با دیدن متن هایی که شبیه نوشته های نگار بود، چهره هاشون تو هم جمع شد و ناراضی به برگه نگاه کردن و خب یکسری حرف ها هم رد و بدل شد که درست یادم نیست. اما یادمه ناراحت نشدم. یکم گیج تر به اتاقم برگشتم و فکر کردم شاید باید بهتر بنویسم تا نظر بقیه رو جلب کنه. و این اوج شجاعت یه بچه ی ۱۴ ساله میتونه باشه که با "نه" شنیدن، ناامید نشه.
راهنمایی با تلاش برای نوشتن رمان و خوندن عاشقانه های سایت نود و هشتیا درگیر بودم و تو اون دوران یکدفعه با جدی شدن بسکتبال روز پنجشنبه ها و مسابقات کشوری بعدش، نوشتن رقیب جدیدی پیدا کرد.
با این حال، با ورود به دبیرستان، بسکتبال کنار رفت و ماجرای کنکور وارد بحث شد. اما نوشتن انگاری زورش بیشتر از این حرفا بود که کنار بکشه. انشاهام از بهترینای مدرسه بود و یادمه دوستام حتی مجال پاکنویس کردن رو هم بهم نمیدادن و وادارم میکردن از روی چرک نویس متنی که سر کلا نوشته بودم رو بخونم. اما... یه آپشن دیگه اضافه شده بود. نقاشی!
تقریبا مدام در حال نقاشی بودم. رو کاغذای خورده ریزه، روی دستای بچه ها به عنوان تتو با خودکارای رنگی مریم، روی دفتری که یکی از دوستام با دیدن علاقم به ماندلاها، برام گرفته بود. اگر تنها بودم و حوصله نداشتم و نیاز داشتم فکر کنم، با راپید کلی نقشی درهم برهم و شلوغ مشکی میکشیدم و اگر برای دوستام بود تلاش میکردم نقاشی رنگی باشه تا رنگ بده به ذهن هاشون. و این شده بود که کاغذ دیواری های اتاقم، به خاطر تعداد زیادی نقاشی و نامه ها و عکس و شعر های فروغ و سهراب، مشخص نمیشد.
خب... برای کنکور به توصیه ی نزدیکان و بقیه که میگفتن ذهنم رو درگیر میکنه، مجبور شدیم از دیوار بکنیمشون و عملا تا چند وقت نه خبری از نقاشی بود، نه نوشتن و انشا و نه کتاب غیر درسی. فاکتور بگیریم که گاهی خلافِ دوپین میکردم و روحم رو زنده نگه میداشتم. البته با کمی ارفاق و غرغر، موسیقی دردسترس بود ولی درواقع اونقدرا هم غذایی برای روح نداشتم.
یکم بعد کنکور، هنوز درگیر اتفاقات اون یکی دو سال اخیر بودم و انگار وسط چندین راه ایستاده بودم و نمیدونستم باید دوباره سمت کدوم یکی برگردم. کلمات توی قلم و انگشت هام خشک شده بود ولی سرم نه، تصویر هارو میدیدم ولی نمیتونستم بکشمشون، قوه ی ورزش که کلا از بین رفته بود، کتاب هم که فیزیک و شیمی و زیست و ریاضی و.. توی مغز بیچاره ام خونه ساخته بودن و نهادینه شده بودن. طول کشید. چندین ماه طول کشید تا دوباره شروع کنم. اما یه چیز جدید رو. ایندفعه با عکس ها حرف میزدم. تلاش میکردم اون زیبایی رو که با چشم میبینم توی عکس ها نشونشون بدم‌ ولی خب یوقتایی نمیشد. دقیقا مثل نوشتن، نقاشی، و کتاب خوندن بود و همین عکس گرفتن ها بود که آتیش زیر خاکستر رو روشن کرد و وقتی به خودم اومدم دیدم دوباره متن مینویسم، دوباره خرد خرد نقاشی میکشم، و کتاب میخونم. هرچند یوقتایی اون طنابی که باهاش خودم رو بهشون متصل میبینم نخی بیشتر بنظر نمیاد ولی همین که مطمئنم هیچوقت قطع نمیشه باعث میشه نترسم و به خودم وقت بدم.
تو هر دوره بخشی از حس ام از هر هنر به هنر دیگه ای انتقال پیدا میکرد و الان انگار که توجهم بینشون تقسیم شده، ذهن شلوغ تری دارم. و حتی هنوز هم دوست دارم چیز های جدید رو امتحان کنم و ببینم...
آدمیزاده دیگه... دیوونست!

16 0 0
Каталог
Каталог каналов и чатов Подборки каналов Поиск каналов Добавить канал/чат
Рейтинги
Рейтинг каналов Telegram Рейтинг чатов Telegram Рейтинг публикаций Рейтинги брендов и персон
API
API статистики API поиска публикаций API Callback
Наши каналы
@TGStat @TGStat_Chat @telepulse @TGStatAPI
Почитать
Академия TGStat Исследование Telegram 2019 Исследование Telegram 2021 Исследование Telegram 2023
Контакты
Справочный центр Поддержка Почта Вакансии
Всякая всячина
Пользовательское соглашение Политика конфиденциальности Публичная оферта
Наши боты
@TGStat_Bot @SearcheeBot @TGAlertsBot @tg_analytics_bot @TGStatChatBot