برخلاف میلم توی جاده سکوت کردم و به خودم نهیب زدم که سعی کن به جای فکر کردن از همین لحظه لذت ببری نه یک ثانیه جلوتر نه یک ثانیه عقب تر. از بادی که به صورت و موهای خیسِ تازه از حموم دراومدت میخوره، از سبزی درختای کنار جاده، از خورشیدی که زرد و نارنجی و در آخر قرار بود تا فردا صبح پنهون بشه و...
به بلندی که رسیدیم، به چایی نه نگفتم و با بیسکوییت های شبیه به اورئو های آلبالویی به معده ام فرستادمش، تخمه هندونه هامون رو باهم شریک شدیم و من یواشکی چند تاش رو با پوست جویدم، بعدش هم به خودم که اومدم یه هلوی بزرگ پرز دار مثل بقیه توی دستم قرار گرفته بود و من با اینکه میدونستم بعدش زبون و لب هام بخاطر پرز ها قراره حال عجیبی پیدا کنن یا تشنه بشن با لبخند دندون هام رو باهاش آشنا کردم و وقتی که از بلندی به پایین برمیگشتیم، شیشه رو تا آخر پایین آوردم، موهای خیسم رو باز کردم تا با باد سشوار بشن، موبایلم رو به ماشین وصل کردم و آهنگ های مورد علاقم رو گذاشتم و دسته جمعی همخونی کردیم.
درست حدس زده بودم. اگر بتونی مغزت رو برای یک ساعت هم خاموش کنی، زندگی توی لحظه بهترین چیز بود.
به بلندی که رسیدیم، به چایی نه نگفتم و با بیسکوییت های شبیه به اورئو های آلبالویی به معده ام فرستادمش، تخمه هندونه هامون رو باهم شریک شدیم و من یواشکی چند تاش رو با پوست جویدم، بعدش هم به خودم که اومدم یه هلوی بزرگ پرز دار مثل بقیه توی دستم قرار گرفته بود و من با اینکه میدونستم بعدش زبون و لب هام بخاطر پرز ها قراره حال عجیبی پیدا کنن یا تشنه بشن با لبخند دندون هام رو باهاش آشنا کردم و وقتی که از بلندی به پایین برمیگشتیم، شیشه رو تا آخر پایین آوردم، موهای خیسم رو باز کردم تا با باد سشوار بشن، موبایلم رو به ماشین وصل کردم و آهنگ های مورد علاقم رو گذاشتم و دسته جمعی همخونی کردیم.
درست حدس زده بودم. اگر بتونی مغزت رو برای یک ساعت هم خاموش کنی، زندگی توی لحظه بهترین چیز بود.