امروز بهش افتخار کردم، زیباییش رو ستایش کردم، حسرت دوریمون رو خوردم با این حال از پشت گوشی براش لباس انتخاب کردم، با ویدیو مسیج بهش یاد دادم چطور جلوی موهاش رو درست کنه، قرار شد وقتی رسید بهش زنگ بزنم تا صحبت کنیم و نزارم استرس داشته باشه اما اونقدر هیجان زده بود که فراموش کرد بهم خبر بده رسیده و یکم نگرانش شدم، اما دو سه ساعت بعد که پیام داد وقتی پرسیدم چطور بود با اون "خوب" که چندین واو داشت باعث شد لبخند بزنم و خیالم راحت بشه...
تو نزدیکترین دورِ منی.
تو نزدیکترین دورِ منی.