این چند خط احتمالا با همهی نوشتههای اینجا تفاوت عمیقی داره؛ اون هم اینه که این یکی یه مخاطب داره...
امشب تولد فردیه که توی خوشحال کننده بودن زادروزش، با یونگی در رقابته! این یه رویداد ارزشمنده پس فکر کنم واضح باشه که چقدر برام آرامش بخشه و قلبم رو گرم میکنه.
سال اول دوستیمون من تولدت رو فراموش کردم؛ یادمه خیلی ناراحت شدم، چون فکر میکردم سال بعدیای برای دوستی ما وجود نداره که بخوام توش تولدی رو جشن بگیرم... من رو که میشناسی؛ هیچوقت یه این چیزا امیدوار نبودم.
اما حالا... میبینم که سالهای زیادی رو توی شیرینی این شب شریک بودم:)
هرسال تو بزرگتر و خیرهکنندهتر شدی، و دیدن این تغییرات برای منی که هرسال شخصیت ارزشمندت رو مرور میکنم خیلی دلنشینه. همین نیست ماهیا؟ سال به سال درخشانتر میشی.
شاید الان خیلی نتونم چیزی بگم... ولی تو از آشفتگی این روزای من خبر داری؛ پس الان که دارم این رو مینویسم و حس خوبی دارم... یعنی که خیلی برام خاصه.
تو همیشه آدم جادویی زندگی من بودی که به طرز عجیبی هیچ وقت جاشو توی زندگیم از دست نداد؛ پس خواستم اکلیلاشو توی امشب هم بپاشم.
پیرمرد کوچولوی من که هنوز خیلی جوونه، تولدت مبارک!
امشب تولد فردیه که توی خوشحال کننده بودن زادروزش، با یونگی در رقابته! این یه رویداد ارزشمنده پس فکر کنم واضح باشه که چقدر برام آرامش بخشه و قلبم رو گرم میکنه.
سال اول دوستیمون من تولدت رو فراموش کردم؛ یادمه خیلی ناراحت شدم، چون فکر میکردم سال بعدیای برای دوستی ما وجود نداره که بخوام توش تولدی رو جشن بگیرم... من رو که میشناسی؛ هیچوقت یه این چیزا امیدوار نبودم.
اما حالا... میبینم که سالهای زیادی رو توی شیرینی این شب شریک بودم:)
هرسال تو بزرگتر و خیرهکنندهتر شدی، و دیدن این تغییرات برای منی که هرسال شخصیت ارزشمندت رو مرور میکنم خیلی دلنشینه. همین نیست ماهیا؟ سال به سال درخشانتر میشی.
شاید الان خیلی نتونم چیزی بگم... ولی تو از آشفتگی این روزای من خبر داری؛ پس الان که دارم این رو مینویسم و حس خوبی دارم... یعنی که خیلی برام خاصه.
تو همیشه آدم جادویی زندگی من بودی که به طرز عجیبی هیچ وقت جاشو توی زندگیم از دست نداد؛ پس خواستم اکلیلاشو توی امشب هم بپاشم.
پیرمرد کوچولوی من که هنوز خیلی جوونه، تولدت مبارک!