ɯǝๅıʞɐ


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


یه دیلی کوچولو زدم که محتواش دلیه =)
اینجا همه چیز قر و قاطیه🌊
گوشم با شماست جآنا💙👇🏻
https://t.me/BiChatBot?start=sc-491410-pGaCHvz

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


کنار تاقچه نشسته بودم و به آسمون ابری خیره بودم...
ابرای درهم گره خورده و سیاه شده ی آسمون هر لحظه نزدیک بود از شدت غم جمع شده تو قلبشون ببارن و این دفتر چرک و سیاه دلتنگی رو برای همیشه ببندن! قلب منم با دیدن چین و چروکا و بغض گیر کرده تو گلوی آسمون دوباره یاد تو افتاد!
یاد روز بارونی که به یاد بچگیات فارغ از همه ی دردا و دلگیریات تو چاله های آب میپریدی و به لباس ها و کفش های به گل نشستت توجهی نمیکردی... اونقدر بلند میخندیدی که گوشای خود آسمون رو هم کر کرده بودی! ولی خدا میدونست که این خنده هات زیبا ترین آهنگ عاشقانه ایی بود که به عمرم شنیده بودم:) اینکه بهت بخندن و به عقلت شک کنن شاید آخرین چیزی بود که بهش فکر میکردی.
قطره های بارون رو صورتت قل میخوردن و برای رسیدن به لبای قرمز شده از سرمات باهم دعوا داشتن... همه چیز دست به دست هم داده بودن واسه دیوونه کردن من! شاید خودتم باهاشون همدست بودی ! ، وقتی به متهم ردیف اول بودنت ایمان آوردم که سرتو رو به آسمون گرفتی و با خنده بهش زل زدی... شاید میخواستی تو چشماش نگاه کنی و بهش بفهمونی که باهم تو یه تیم هستین! و بی وقفه شروع کردی به خوندن... با اون صدای بهشتیت توی بارون اسفند ماه
مخلوط شدن صدای بهشتیت با صدای قطره های بارون کافی نبود که همونجا برای همیشه با زندگی به غم نشستم خداحافظی کنم؟ کافی بود. پس چرا شروع کردی به چرخیدن و رقصیدن زیر بارون؟ میخواستی بیشتر از این منو به جنون بکشی؟ اون لحظه شاید هیچوقت تکرار نمیشد ... هارمونی صدای خوش رنگت و حرکات هماهنگت همزمان با خودکشی اشک های فرو آمده از ابر سیاه! انگار میخواستی با دیدن تو غم هاشو فراموش کنه و دلتنگی هاشو رو زمین بندازه...
و من تمام مدت تو این فکر بودم که کاش زندگیم تو همین لحظه متوقف میشد... لحظه ایی که هیچ عسلی به شیرینی اون نبود
منطقم و قلبم باهم در جنگ بودن ، نکنه اینا همش یه رویا بود؟ یه رویای شیرین؟

#ملیکام🧺




وااو ... من دقیقا از همچین آدمایی خیلی خوشم میاد... شرو شیطون
و خودمم اهل سفر و گردشم و بزرگترین آرزوم که قراره به حقیقت بپیونده😁 جهان گردیه
چالش باحالی بود و خوشم اومد مرسی💙🥂


Репост из: 𝒓𝒐𝒚𝒂𝒚𝒆𝒌𝒉𝒊𝒔𝒔
شخصیتت :
خب ی نوع دوگانگی داری بین حس های خوب و بد
به کمی ارامش نیاز داری و کسی که کنارش زمان و مکان حس نمیشه


شخصیت نیمه گمشدت :
شوخ و شیطون به شدت اهل دیوانگی کردن و
تجربه حس های ناب
اهل سفر و گردش




@Rare_Meli


نحوه اشناییتون :
میاد شهرتون برای گردش🙃


به به چه کتاب ارزشمندی پیدا کردم✨
یادمه کلاس سوم که بودم همشو خوندم و خیلی سعی داشتم بفهمم چی میگه:))


بالاخره دارم اتاقمو مرتب میکنم 🪣🧽🧹🧟


:)))


شب بخیر🌙✨🐚


میخواستم قبل اینکه بخوابم بهت بگم :من بهت افتخار میکنم که تیکه های شکسته ی خودتو جمع و جور کردی...
من بهت افتخار میکنم که هنوز سرپایی
من بهت افتخار میکنم دختر!💙


حالا من ۸۵ درصد بسته اینترنتمو استفاده کردم تو باید به روم بیاری الدنگ؟
تو باید نمک رو زخمم بپاشی بیشعور؟


من خنده هاتو خیلی دوست دارم... همونا که سرت پایینه و خیلی ریز میخندی و به گمونت من نمیبینم:)


در پی حقیقت بودن، لزوما به معنای این نیست که به دنبال چیز با ارزشی هستی

 آلبر کامو – افسانه سیزیف🪄




خیلی خوش اومدین ممبرای خوشگل جدیدمون🥂❄️
قدیمیام که رو چش ما جا دارین داداشیا😂💙




یه دوست واقعا صمیمی که فقط با من صمیمی باشه👈🏻👉🏻
بله حسودم خودتی


Репост из: 𝒓𝒐𝒚𝒂𝒚𝒆𝒌𝒉𝒊𝒔𝒔
#چالش🔴🔴
خب خب چالش داریم ی چالش جذاب😅
این دومین چالش چنلمونه باعث افتخاره ک همراهیتون رو داشته باشمممممم
البته اگه کسی شرکت کنه😒😂



خب داستان از قراره این پیامو فور کنین تا من بر اساس شخصیتتون
وایبی ک از چنلتون میگیرم یه چیزایی درباره شخصیتتون و نحوه آشنایی و خوصوصیات نیمه گمشدتون بگممممممممممممممم
اگرم حوصله داشتم یکمم طنز قاطیش میکنم😁
چون شمایین یه عکسم از اون نگون بخت میزارم که نگین کم کاری کردههه🙄
خلاصه همه شررررکت کنین


این چالشمون بیشتر جنبه فان داره و برای ترویج حس و حال خوبه 🙃😅




انقدر عطسه زدم که علاوه بر بی حس شدن بینیم و خراشیده شدن گلوم و گرفتن صدام و تبدیل شدن چشمام به کاسه ی خون! احساس میکنم فکمم در رفته
لعنت به حساسیت فصلی 🚶🏻


دلم واست تنگ شده و تو هیچوقت اینو نمیفهمی :)
نه اینکه نخوای بفهمیا! نمیزارم که بفهمی...
وقتی پشت اون میز بزرگ فندوقی میشینی و گل های رز سفید رو از گلدون های سفالی نقاشی شده بیرون میکشی و گلای تازه و شاداب جدید رو جایگزینشون میکنی... وقتی خاک کتابای کتابخونه رو میگیری و بعدش پشت سرهم عطسه میزنی، وقتی پیچک های کنار دیوار رو سیر آب میکنی و برگاشونو با دستای خیست ناز میکنی تا خوشگل تر بشن... وقتی با یاس های تو باغچه حرف میزنی و واسشون از عشق میگی از حسی که تو دلت جوونه زده و مثل اونا که کل دیوارای حیاط رو گرفتن قلب کوچولوت از عشق لبریز شده، وقتی زرد آلو ها رو از درخت میچینی و پوست مخملیشونو به لپای کسی که دوسش داری تشبیه میکنی... وقتی سرخی انار روی درخت رو میبینی و ریز ریز میخندی و لباتو واسه بوسیدنشون غنچه میکنی ... من تمام مدت دارم نگاهت میکنم و هرلحظه بیشتر از قبل ایمان میارم که عشق تو یه زهره شیرین بود که همه ی وجودمو گرفت و کم کم داره منو از پا در میاره!
ولی هرگز قرار نیست هیچکدوم از اینارو بفهمی:)

#ملیکام🧺

Показано 20 последних публикаций.

40

подписчиков
Статистика канала