این روزا ناگهان یه ضعف بیدلیل، به وجودم حمله میکنه که اول از ماهیچهی قلبم شروع میشه و بعد تمام ارگانای بدنم رو تحت شعاع قرار میده. انگار کسی قلبمو تو مشتش میفشره و رهاش نمیکنه.
من اما پررو تر از همیشه، مشت کبودمو میکوبم رو قلب کبود تَری که داره با سرسختی میتپه و محکمتر میایستم. سرمو بالا میارم و صاف زل میزنم تو چشمای دشمنام.. آره من اینجا محکمتر از تمام عمرم وایستادم و حقمرو با چیزای بیشتر از دنیا و آدمای پستش میگیرم.
من اما پررو تر از همیشه، مشت کبودمو میکوبم رو قلب کبود تَری که داره با سرسختی میتپه و محکمتر میایستم. سرمو بالا میارم و صاف زل میزنم تو چشمای دشمنام.. آره من اینجا محکمتر از تمام عمرم وایستادم و حقمرو با چیزای بیشتر از دنیا و آدمای پستش میگیرم.