-هوای تابستون گرم بود ولی نسیم خنکی که میوزید باعث میشد احساس خوبی داشته باشم ... ی حس مثله اینکه شیرتوت فرنگی بخوری توی فصل پاییز ، هر کدوم ی دنیای متفاوت بود ولی مدل تاثیر گذاریش برای من لذت بخش بود ... میدونی چیه دنیل؟ شاید وقتی دارم توی کوچه ها قدم میزنم دستت توی دستم نیست ؛ شاید وقتی دارم روی شن های صاحل قدم برمیدارم لبخند باعث لبخندم نمیشه ؛ شاید وقتی میخوام برم یکم خوراکی بگیرم باهام دعوا میکنی که چیزای شور نگیرم ... شاید دلتنگ شدم برای وجودت که توی وجودم باشه ... دنیل حتی من نمیدونم چرا دارم واست نامه مینویسم وقتی میدونم قرار نیست به دستت برسه ؛ وقتی میدونم قرار نیست بخونی و هیچوقت بفهمی من از وقتی که رفتی تا الان هر پنجشنبه برات نامه مینوشتم و ارسال میکردم ، هر روز به این امید بیدار میشم که توعم واسم ی نامه نوشته باشی ولی میدونی چیه؟ اینکه خودم میدونم وجود نداری ، اینکه جلوی من از دستم رفتی ؛ من هنوز که هنوزه دارم تویی که نیستی رو نقض میکنم و بهت باور ندارم درحالی که دلیل زندگیم تویی !
عجیبه مگه نه؟
میدونم داری میگی که این که خودش باعث مرگم شده چرا انقد الکی ماجرا رو بزرگ میکنه ولی میدونی چیه دنیل؟
پشیمونی وحشتناک ترین چیزیه که تجربه کردم و بدتر از اون؟
من هیچ عذاب وجدانی ندارم ... از این خوشم نمیاد ؛ از اینکه دلم برات تنگه ولی نبودت واسم راضی کنندس ؛ دنیل من این روزا از هیچی خوشم نمیاد.
-دنیل
هیسوکانی: