𝐶ℎ:'𝑎𝑙𝑙𝑒𝑛𝑔𝑒


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


@Shinday9

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


𝐷𝑜𝑛𝑒.


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎: 𝗥𝗼𝗰𝗸 𝗰𝗼𝗻𝗰𝗲𝗿𝘁
توی جمعیت درحالی که گروه راک درحال اجرا بودن کنار دریل ایستاده بودی و به اصرار یکی از دوستات که نتونسته بود باهات بیاد باهاش رفتی لایو تا کنسرتو ببینه. کلا درگیر این بودی که اون بتونه خوب کنسرتو ببینه و اونم کلا درحال ایراد گرفتن بود که گوشی کجه پایینه بالاست. دریل اعصابش خورد شد گوشی رو از دستت قاپید و گذاشت تو جیبش. دستشو دور کمرت گذاشت و دوباره روشو برگردوند و به لذت بردن از کنسرت ادامه داد.


𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘖𝘶𝘵𝘧𝘪𝘵𝘴


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎: 𝘀𝗰𝗵𝗼𝗼𝗹
خیلی یهویی ساعت 11 شب تصمیم گرفتین یه کاری کنین و رفتین یمقدار وسیله گرفتین. تا ساعت 3 ثب که قشنگ همه جا خلوت و تاریک شه صبر کردین وبرای اطمینان بیشتر ماسک زدین و رفتین سمت دبیرستانتون که رسما اونجا پاره شدین و بدترین دوره هاتون بود. تو از یطرف دیوار بالا رفتی و کلی بنزین ریختی کف سالن و اونم از بیرون داشت بنزین میریخت.یه کبریت زدین انداختین و با لذت نشستین بهش خیره شدین. متوجه سر و صدا از بیرون که شدین یه سلفی باهاش گرفتین و سریع فرار کردین.


𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘖𝘶𝘵𝘧𝘪𝘵𝘴


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎: 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗵𝗼𝘁𝗲𝗹
قرار بود اول به یه هتل عادی برین ولی بخاطر اینکه دم و دستگاهی که لازم داشتین اونجا نبود تصمیم گرفتین به یه هتل عشق برین. یه اتاق با یه تخت بزرگ و شمع های خوشبو و تزئیات گل و پوسترا و تابلوهای سکسی از هرنوع رابطه ای.خیلی سعی کردین اول غذا بخورین و بعد شروع کنین ولی هرچقدر بیشتر بیکار میشستین چیزای شهوانی بیشتری پیدا میکردین پس یکم کیک و بیسکوییت خوردین که وسطش غش نکنین و رفتین رو کار و...


𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘖𝘶𝘵𝘧𝘪𝘵𝘴


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎: 𝗔𝗺𝘂𝘀𝗲𝗺𝗲𝗻𝘁 𝗽𝗮𝗿𝗸
با ترن هوایی شروع کردین و طوری بودین انگار مسابقه هرکی بلندتر عر بزنه رو گذاشته بودین و با تمام وجود داشتین عر میزدین. برای بعدی میخواستین برین سراغ ترسناک ترین و خطرناک ترین وسیله که چشمت به یه لگو بزرگ بی دندون که چشاش شب رنگ بود افتاد و رفتین که بگیرینش. مسابقه رو دادی و بردی ولی طرف گفت که چون خیلی با ارزش و بزگ باید 5 بار متوالی ببرین تا بگیرینش. دوبار دیگه بردی و چهارمین دفعه باختی. چویا با یه سیس و لبخند اومد جلو هرپنج بارشم برد و لگو رو برداشتین رفتین.


𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘖𝘶𝘵𝘧𝘪𝘵𝘴


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎: 𝗖𝗼𝗻𝗰𝗲𝗿𝘁
کنسرت یکی از خواننده های موردعلاقت بود و قرار بود یه کنسرت کوچیک توی شهرتون برگزار کنه. بعد از کلی رسیدن به خودت اومد دنبالت زودتر از همه رسیدید به کنسرت و رفتین اون جلو. بعد از اتمام اجرا رفتی از خواننده امضا گرفتی و عکس گرفتین که گفت با گوشی خودشم میخواد بگیره که یادگاری بمونه. این بدبختم اینور نمیدوست برات خوشحال باشه یا حسودی کنه.


𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘖𝘶𝘵𝘧𝘪𝘵𝘴


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎:𝗟𝗶𝗯𝗿𝗮𝗿𝘆
کنار پنجره نشسته بودو کاملا غرق کتابی که داشت میخوند شده بود به طوری که حتی وقتی رفتی بالاسرشم متوجات نشد. صندلی روبروش رو عقب کشید و بخاطر صدا سرشو بالا اورد و بهت نگاهی انداخت. دو سه کتاب زیر دستشو سمتت هل داد. به کتابا نگاه کردی و دیدی همه ی کتابا درمورد جنگ جهانی دومه و یادت افتاد بهش گفته بودی یه تحقیق از جنگ جهانی دوم برای دانشگاهت لازم داری و لبخند کوچیکی رو لبت اومد و ازش تشکر کردی.


𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘖𝘶𝘵𝘧𝘪𝘵𝘴


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎: 𝗰𝗶𝗻𝗲𝗺𝗮
ردیف عقب وسط نشسته بودین و داشتین یه فیلم عاشقانه نگاه میکردین و پاپ کرن میخوردین.ماکیما هرازگاهی روشون برمیگردوند و درحالی که داشتی از اون صحنه ای که خوشت میومد میگفتی بهت یه لبخند ملیح میزد.20 دقیقه به اتمام فیلم یه صحنه بوسه عمیق بین زوج فیلم اتفاق افتاد و ماکیما دستشو کنار صورتت گذاشت و بلند شد و محکم و عمیق همراه فیلم بوسیدت.


𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘖𝘶𝘵𝘧𝘪𝘵𝘴


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎: 𝗛𝗼𝘁𝗲𝗹
توی یه شهر اطراف شهر خودتون از قبل یه هتل رزرو کرده بودین برای مسافرت اخر هفته. هرکدومتون یه ساک خیلی کوچیک اماده و فقط چیزای ضروری رو برداشتین و راه افتادین. وقتی رسیدین از اولین سوپرمارکت چندتا غذای اماده گرفتین و رفتین به هتل. ایتاچی غذا رو داغ کرد خوردین و بعدم تختو اماده کردین و رفتین رو تخت نشستین توی یه لپتاپ فیلم دیدن و...


𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘖𝘶𝘵𝘧𝘪𝘵𝘴


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎: 𝗦𝘂𝗽𝗲𝗿𝗺𝗮𝗿𝗸𝗲𝘁
درحال خرید برای خونه تون توی یه سوپر مارکت بزرگ بودین و تقریبا داشتین کل قفسه های خوراکی رو خالی میکردین. بعد از خالی کردن کل سبد از خوراکیای متنوع نیکولای رفت یه سبد دیگه برداشت و اومد. سمت قفسه های بازی و فیلما رفتین و جدید ترین فیلما و بازیارو شانسی برمیداشتین و تا توی خونه باهم تماشا کنید. از سوپرمارکت بیرون زدید و چندتا کوچه پایین تر یادتون افتاد برای شام وسیله نگرفتید و برگشتید.


𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘖𝘶𝘵𝘧𝘪𝘵𝘴


𝙿𝚕𝚊𝚌𝚎: 𝗡𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗖𝗹𝘂𝗯
توی یه کلاب شبانه باهم سر یه میز بودین و کلی دنسر و فلان بهمان یگوشه داشتن رقص میله میرفتن و شیک میزدن. کلی سرش غر زدی که این چه سوپرایز اشغال کثافتی ایه و اونم داشت قانعت میکرد که راهو اشتباه اومده و برای الان باید به همینقانع باشی. یکی از دنسرای دختر خیلی اومد از دازای اویزون شد و جلوش شیک میزد که قاطی کردی پریدی روش خار مادرشو باهم یکی کردی و بعدم دست دازایو گرفتی پرتش کردی بیرون.

Показано 20 последних публикаций.

1

подписчиков
Статистика канала