گفتم آشپزخانه و یخچال برام خطرناکه ها 🥴 بالاخره کار دستم داد 😬 رفتم سمت آشپزخونه بعد من رفته بودم آب بخورم ، با یه نیرو ی فرا زمینی به سمت یخچال کشیده شدم ، یه خودم گفتم زود درشو ببند برو آب بخور 😑 نمیدونم یهو چی شد دستم بدون فرمان از مغزم رفت سمت ظرف خامه بعد با کمک اون یکی دستم درشو باز کردن ... وقتی به خودم اومدم دیدم نصف ظرف خامه خالی شده 🤕 دیگه اینجا بود که مغزم یه فرمان عجیب صادر کرد ، در ظرفو بستم گذاشتم سر جاش توی یخچال 🤥 رفتم سمت لپتاپ یه آهنگ گذاشتم شروع کردم به ورزش کردن 🔫😐 هی به خودم روحیه میدادم اشکال نداره ، همین یه بار بود ، دیگه تا خامه تموم نشده نباید بری سمت یخچال ، حالا برا اینکه اون چربی ها بسوزن ورزش کن 🥴 اینا رو که به خودم میگفتم با ریتم آهنگ سرعت ورزش کردنمم بیشتر میشد ، خلاصه که باید چندین رو به همین سختی ورزش کنم تا این خامه ی دلشیز ولی مضر رو بسوزونم 😓 ولی جدا از این زیر آبی ای که رفتم ، از عملکرد امروزم هم راضی بودم ، تولد عشقمو تبریک گفتم ، بماند که چقدر بد اخلاق بودن ، هم داداش من و هم عشقم 🤯 درس هم خوندم ، تست زدم ولی خیلی سرعت تست زنیم تغییر نکرده و همچنان لاکپشتیه 🐢 امیدوارم به مرور زمان بهتر بشه 💔