seth
عضو خاندان سلطنتی لیوایس
نژاد: انسان
خط زمانی: قرن هشتم - قاره ی بارباروس
قدرت کنترل آب و یخ رو داره
ست توی خاندان دلرحمی متولد نشده بود، و علاقه ای هم نداشت که ادای آدمای خوبو دراره
اگه لازم بود بکشه، میکشت.
لیوایس، کشوری که توش متولد شده بود، کشور استعمار گری بود.
علاوه بر اون، عموش، پادشاه لیوایس، پدر ست رو تهدید به حساب می اورد. برای همین پدر ست به یک شهر کوهستانی مرزی نقل مکان کرده بود. با اینکه به عنوان لرد اونجا حکومت میکرد، اما خفتی که فرار کردن داشت به طور آشکاری روی خانواده ی ست سایه انداخته بود
رویارویی مستقیم با عموش احمقانه بود، و فرار کردن بزدلانه.
مرز باریکی بین حماقت و شجاعت وجود داشت، ست روی اون مرز راه میرفت.
ست اقتدارش رو حفظ کرده بود. ترس کنترل گر خوبی بود، اما تزریق زیادش میتونست خطرناک باشه. ست ترکیبی از ترس و احترام به افرادش داده بود.
عموش مریض بود و لیوایس درگیر جنگ با قاره ی هکس شده بود. بارباروس نسبت به هکس از نظر صنعتی پیشرفته تر بود، اما هکس منابع و جادوگرای بیشتری داشت. جادوگری توی قاره ی بارباروس سرکوب شده بود، و عملا تنها خاندان جادوگر قدرتمند، خاندان مورگان بودن، که درمقابل جادوگرای قدرتمند هکس هیچی نداشتن.
عموش حریف قدرتمندی بود، اما وارد جنگی شده بود که از پسش برنمیومد، اگر هم برمیومد ضربه ی سنگینی بهش وارد میشد، و تمام اینا با درنظر گرفتن اینکه عموش مریض، و وارثش یک پسر بچه ی ۸ ساله بود بدتر هم میشد.
بهترین زمان برای ضربه زدن به حریف قدرتمند تر، وقتی بود که توی مرز حماقت ایستاده بود. ست صبر کرد. و موقعیتی که منتظرش بود فرارسید. بعد از سه سال جنگ، قاره ی هکس به دلیل برتری جادوگری و موقعیت جغرافیاییش پیروز شد، اما تمایلی به تسخیر لیوایس نشون نداد. همونطور که ست پیش بینی کرده بود، اونها تمایلی به اداره ی کشوری که از خودشون پیشرفته تر بود نداشتن، اما نیاز داشتن اطمینان پیدا کنن، که حمله ی نظامی دیگه ای درکار نخواهد بود. و ست، به عنوان یک فرمانده و عضو خاندان سلطنتی، میتونست این اطمینان رو بهشون بده.
با یک ازدواج سلطنتی. احمقانه بود، اما خیلی ها با ازدواج با دشمنشون صلح برقرار میکردن، انگار که برای مردی که هدف واقعی داشت، فرقی میکرد که دشمن از خویشاوندانش باشه یا کاملا غریبه باشه.
هرچند ست فعلا هدفی برای تسخیر کشور های قاره ی هکس نداشت، اما اگر روزی می داشت، به خاطر این ازدواج ازش نمیگذشت.
عضو خاندان سلطنتی لیوایس
نژاد: انسان
خط زمانی: قرن هشتم - قاره ی بارباروس
قدرت کنترل آب و یخ رو داره
ست توی خاندان دلرحمی متولد نشده بود، و علاقه ای هم نداشت که ادای آدمای خوبو دراره
اگه لازم بود بکشه، میکشت.
لیوایس، کشوری که توش متولد شده بود، کشور استعمار گری بود.
علاوه بر اون، عموش، پادشاه لیوایس، پدر ست رو تهدید به حساب می اورد. برای همین پدر ست به یک شهر کوهستانی مرزی نقل مکان کرده بود. با اینکه به عنوان لرد اونجا حکومت میکرد، اما خفتی که فرار کردن داشت به طور آشکاری روی خانواده ی ست سایه انداخته بود
رویارویی مستقیم با عموش احمقانه بود، و فرار کردن بزدلانه.
مرز باریکی بین حماقت و شجاعت وجود داشت، ست روی اون مرز راه میرفت.
ست اقتدارش رو حفظ کرده بود. ترس کنترل گر خوبی بود، اما تزریق زیادش میتونست خطرناک باشه. ست ترکیبی از ترس و احترام به افرادش داده بود.
عموش مریض بود و لیوایس درگیر جنگ با قاره ی هکس شده بود. بارباروس نسبت به هکس از نظر صنعتی پیشرفته تر بود، اما هکس منابع و جادوگرای بیشتری داشت. جادوگری توی قاره ی بارباروس سرکوب شده بود، و عملا تنها خاندان جادوگر قدرتمند، خاندان مورگان بودن، که درمقابل جادوگرای قدرتمند هکس هیچی نداشتن.
عموش حریف قدرتمندی بود، اما وارد جنگی شده بود که از پسش برنمیومد، اگر هم برمیومد ضربه ی سنگینی بهش وارد میشد، و تمام اینا با درنظر گرفتن اینکه عموش مریض، و وارثش یک پسر بچه ی ۸ ساله بود بدتر هم میشد.
بهترین زمان برای ضربه زدن به حریف قدرتمند تر، وقتی بود که توی مرز حماقت ایستاده بود. ست صبر کرد. و موقعیتی که منتظرش بود فرارسید. بعد از سه سال جنگ، قاره ی هکس به دلیل برتری جادوگری و موقعیت جغرافیاییش پیروز شد، اما تمایلی به تسخیر لیوایس نشون نداد. همونطور که ست پیش بینی کرده بود، اونها تمایلی به اداره ی کشوری که از خودشون پیشرفته تر بود نداشتن، اما نیاز داشتن اطمینان پیدا کنن، که حمله ی نظامی دیگه ای درکار نخواهد بود. و ست، به عنوان یک فرمانده و عضو خاندان سلطنتی، میتونست این اطمینان رو بهشون بده.
با یک ازدواج سلطنتی. احمقانه بود، اما خیلی ها با ازدواج با دشمنشون صلح برقرار میکردن، انگار که برای مردی که هدف واقعی داشت، فرقی میکرد که دشمن از خویشاوندانش باشه یا کاملا غریبه باشه.
هرچند ست فعلا هدفی برای تسخیر کشور های قاره ی هکس نداشت، اما اگر روزی می داشت، به خاطر این ازدواج ازش نمیگذشت.