من خسته شدم. چرا همهش با همدیگه دعوا داریم؟ چرا از هم طلبکاریم و همدیگه رو قبول نداریم؟ چرا انقدر اصرار داریم که همه اشتباه میکنن و فقط ماییم که درست میگیم و همه هم مجبورن که نظر ما رو قبول کنن؟ چرا به همدیگه اجازهی نفس کشیدن نمیدیم؟ چرا نمیذاریم مردم همونجوری باشن که دلشون میخواد؛ وقتی که حتی به ما آسیب نمیزنن؟ چرا انتقاد کردن و نظر دادن رو تموم نمیکنیم؟ چرا فقط همدیگه رو بغل نمیکنیم و به هم نمیگیم که چقدر فوقالعادهایم؟
برای چی ما مردم گمون میکنیم که خوبی و خوشحالی و خوشبختیِ بقیه رو بهتر از خودشون میدونیم؟ هر کدوم از ما فقط یک فرصت برای زندگی داریم؛ فقط یکی! این ظالمانهست که اجازه نمیدیم هرکس، با فرصتِ خودش، حالش رو ببره.
هشت میلیارد آدم داریم، با هشت میلیارد شمایل و عقیدهی متفاوت. چه اصراری داریم همهشون طبق سلیقه و ارزشها و هنجارهای ما رفتار کنن؟ آخرش چی میشه؟ همهمون با هم، مثل همدیگه، زندگی رو بگذرونیم تا تموم بشه و بعد از اونم با حسرت کارهایی که نه هیچوقت انجامشون دادیم و نه با رفتارمون اجازه دادیم بقیه انجامشون بدن، بمیریم؟
چرا؟ چی ما رو، ما انسانهای شگفتانگیزِ پر ادعا رو، وادار میکنه که انقدر در چهارچوب، فرصتمون رو بسوزونیم؟ خدا؟ قوانین؟ قواعد؟ نخیر. این ماییم که دو دستِ همدیگه رو از پشت گرفتیم و دهن همدیگه رو بستیم. محکم! دردناک! سخت! که مبادا، مبادا، مبادا، یهوقت کسی کاری رو کنه که دلش میخواد؛ که متفاوته؛ که با سلیقهی حتی یکی از مردمِ دیگه، جور نیست.
پس چیه، این همه ادعایی که توی بوق و کرنا کردید؟ که ما انسانیم و اشرفیم و قدرتِ اختیار داریم و چه و چه و چه. پس کو؟ کو اختیار؟ مایی که خودمون رو توی یک جعبهیِ مکعبیِ تنگ حبس کردیم و افکارمون رو با چنگ و دندون نگه داشتیم که حتی برای یک لحظه جرأت نکنن به بیرون از جعبه سرک بکشن، اختیارمون کجامونه؟ کجایِ ذهنمون؟ کدوم قسمت از بدنمون؟ یالله، به من نشونش بدید. به منی که بهم گفتن آزاد به دنیا اومدم؛ اما هر موقع که تصمیم گرفتم از جا بلند بشم، کوبیدن به کلّهم تا دوباره برگرده توی جعبهش؛ اختیارم رو نشون بدید. شاید دکمهای، چیزی داره که باید فعالش کنم؟
بیاید زندگیِ هم رو به هم ببخشیم. زندگیِ هم رو به هم پس بدیم. زندگی-دزدی هنوز کافی نیست؟ باور کنید به اندازهی همهمون زندگی هست. همهمون یک فرصت زندگی برای خودمون، متعلق به خودمون، داریم. بچسبیم به مال خودمون. هرچقدر هم که زور بزنیم، زندگیِ بقیه به درد ما نمیخوره. بیاید فقط در حالی که هرکس تا هر ارتفاعی که عشقش میکشه، بیرون از جعبه پرواز میکنه، همدیگه رو بغل کنیم و به هم بگیم که چقدر فوقالعادهایم.
-ƪ(‾.‾“)┐.