@top10
یک روز حوصلۀ مالک یک باغ زیبا سر رفت. او تصمیم گرفت از همسایۀ خود که کتابخوان بود و کتابخانه ی بزرگی داشت، کتابی به امانت بگیرد. مرد همسایه گفت که کتاب مورد نظر را دارد، اما اصولا کتابهای خود را به کسی قرض نمی دهد. به جای آن پیشنهاد کرد که کتاب را در کتابخانۀ او مطالعه کند.
بهار رسید و کارهای باغ آغاز شد. هنگامی که زمان کوتاه کردن چمن ها رسید، مرد همسایه از صاحب باغ خواست که ماشین چمن زنی خود را به او امانت دهد. ظاهرا دستگاه خودش خراب شده بود. صاحب باغ به مرد همسایه گفت که نمی تواند ماشین چمن زنی را به امانت بگیرد، اما از آنجا که او اصولا دستگاه خود را به کسی قرض نمی دهد، باید در همان باغ از آن استفاده کند.
نکته: از هر دست بدهی از همان دست می گیری. دنیا همان طور با ما برخورد می کند که ما با او رفتار می کنیم و این شاید بزرگترین راز زندگی باشد. وقتی به دیگران نیکی می کنید در واقع به خود نیکی کرده اید و وقتی به دیگران بدی می کنید به کسی جز خود بدی نکرده اید.
برگرفته شده از کتاب: زیرخاکی / سعید گل محمدی (انتشارات آسیم)
@top10
یک روز حوصلۀ مالک یک باغ زیبا سر رفت. او تصمیم گرفت از همسایۀ خود که کتابخوان بود و کتابخانه ی بزرگی داشت، کتابی به امانت بگیرد. مرد همسایه گفت که کتاب مورد نظر را دارد، اما اصولا کتابهای خود را به کسی قرض نمی دهد. به جای آن پیشنهاد کرد که کتاب را در کتابخانۀ او مطالعه کند.
بهار رسید و کارهای باغ آغاز شد. هنگامی که زمان کوتاه کردن چمن ها رسید، مرد همسایه از صاحب باغ خواست که ماشین چمن زنی خود را به او امانت دهد. ظاهرا دستگاه خودش خراب شده بود. صاحب باغ به مرد همسایه گفت که نمی تواند ماشین چمن زنی را به امانت بگیرد، اما از آنجا که او اصولا دستگاه خود را به کسی قرض نمی دهد، باید در همان باغ از آن استفاده کند.
نکته: از هر دست بدهی از همان دست می گیری. دنیا همان طور با ما برخورد می کند که ما با او رفتار می کنیم و این شاید بزرگترین راز زندگی باشد. وقتی به دیگران نیکی می کنید در واقع به خود نیکی کرده اید و وقتی به دیگران بدی می کنید به کسی جز خود بدی نکرده اید.
برگرفته شده از کتاب: زیرخاکی / سعید گل محمدی (انتشارات آسیم)
@top10