دلم برای اولین باری که از مامانم پرسیدم عاشق شدن یعنی چی، برای اولین نخ سیگاری که یواشکی کشیدم، برای اولین اشکی که تو مستی ریختم.
برای اولین داستانی که نوشتم، برای اولین شعری که گفتم، برای داستانی که برای ما نوشته شده بود اما پایان مشخصی نداشت ، برای رازهایی که تا الان نمیدونستم، برای ساعت ها انتظار، برای اولین اشک ریختن بابام بخاطر من، برای اولین دستگیریم، برای اولین از دست دادنم، برای اولین باری که تو اوج خطر احساس امنیت کردم، برای اولین گربم، برای اولین آهنگی که از خواننده مورد علاقم شنیدم، برای اولین باری که موهامو زدم، برای آدمایی که فکر میکردم فرشتن، برای حرف هایی فکر میکردم تو خالی نیستن، برای اولین دیوونگیم، برای چیزی که آرزو میکردم الان نباشم تنگ شده.
برای اولین داستانی که نوشتم، برای اولین شعری که گفتم، برای داستانی که برای ما نوشته شده بود اما پایان مشخصی نداشت ، برای رازهایی که تا الان نمیدونستم، برای ساعت ها انتظار، برای اولین اشک ریختن بابام بخاطر من، برای اولین دستگیریم، برای اولین از دست دادنم، برای اولین باری که تو اوج خطر احساس امنیت کردم، برای اولین گربم، برای اولین آهنگی که از خواننده مورد علاقم شنیدم، برای اولین باری که موهامو زدم، برای آدمایی که فکر میکردم فرشتن، برای حرف هایی فکر میکردم تو خالی نیستن، برای اولین دیوونگیم، برای چیزی که آرزو میکردم الان نباشم تنگ شده.